متن مهدوی

سید کریم کفاش و امام زمان(عج)

سید کریم کفاش و امام زمان(عج)

محتوای مطلب

خواندن مطالب مفید بیشتر
کلیپ سید کریم کفاش ایت الله عالی

سید کریم کفاش و امام زمان(عج)

دلیل لقب کفاش

نام و شهرت ایشان آقا سیدکریم محمودی بود و در گوشه‌ ای از بازار تهران به پینه دوزی و پاره دوزی مشغول بود، به همین جهت مشهور به این عنوان شد.

کلیپ سید کریم کفاش ایت الله عالی

پخش انلاین

دانلود با لینک مستقیم

وفات سیدکریم کفاش

حضرت آیت الله سید محسن خرازی می‌ فرمود: «مرحوم پدرم برای ما نقل کرد و گفت: یکروز آقاسیدکریم کفاش برای خداحافظی به مغازه ما آمد.اوقرار بود به عتبات عالیات وکربلای امام حسین(ع) مشرف شود.آقا سیدکریم درحالی که با ما خداحافظی می کرد،گفت:”من به کربلا مشرف می شوم،ولی ازاین سفر باز نخواهم گشت و در همان کربلا از دنیا خواهم رفت و همان جا مدفون می شوم!”مااین سخن را در حالی که دوست نداشتیم باور کنیم، ازآقا سید کریم شنیدیم و او به کربلا مشرف شد. بعدازمدتی خبر رسیدکه آقا سید کریم پینه دوز درکربلا ازدنیا رفته است و او را در صحن مطهر امام حسین(ع) به خاک سپرده اند

811025933 30328 - سید کریم کفاش و امام زمان(عج)

ارادت سید سید کریم کفاش به امام حسین(ع)

آقا سیدکریم با وجود آن مقامات ولایی و توحیدی، تا حدودی گمنام بود و در زمان حیاتش فقط خواص و علمای اهل معنای تهران از حالات و مقاماتش باخبر بودند.
ایشان ارادت ویژه‌ای به حضرت سیدالشهداء (ع) داشتند. نقل است آقا سیدکریم پینه دوز همچون آقا و مولایش حضرت بقیه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هر روز به صورت دائم در هر صبح و شام دقایقی را به یاد سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام گریان می گشته است و بدون استثناء در طول سال، در هر صبح و شام قطره های اشکی جانسوز از دیدگانش سرازیر می شده‌ است.

هم صحبتی امام زمان(عج) با سید کریم کفاش

آقا سیدکریم، در پرتو ارتباط خاص ولایی با امام زمان (ع)، به مقامات والای عرفانی و توحیدی دست یافته بود؛ تا آنجایی که بیشتر علمای اهل معنای تهران معتقد بودند که حضرت بقیه الله الاعظم (ع) به مغازه کوچک آن جناب تشرف می‌برده و با او هم صحبت می‌شدند.

برای مطالعه بیشتر روی عبارت زیر کلیک نمایید

تشرفات آیت الله مرعشی نجفی

حاج شیخ مرتضای زاهد

در دوران حیات آقا سیدکریم، تنها برخی از اولیای خدا و معدودی از دوستان صمیمی آن جناب از مقامات، حالات و تشرفات او باخبر بوده‌ اند. همین عده اندک به برخی از تشرفات آقا سیدکریم، آن هم بعد از وفات او، اشاره کرده‌اند؛ به عنوان مثال بسیاری از حکایات و تشرفات آقا سید کریم، بعد از وفاتش، از طریق مرحوم حاج شیخ مرتضای زاهد که حق استادی برسید کریم داشته، فاش شده است.

راز تشرفات سیدکریم

آقا سید کریم کفاش، همچون آقا و مولایش حضرت بقیه الله الاعظم (عج)، به صورت دائم در هر صبح و شام، دقایقی را به یاد سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) گریان می‌ گشته است و بدون استثنا در طول سال، در هر صبح و شام قطره‌ های اشکی جانسوز از دیدگانش سرازیر می‌ شده است.

جناب شیخ عبدالکریم حامد نقل می‌ کند که از جناب سید کریم کفاش که هر هفته به ملاقات مولا توفیق می‌ یافت، پرسیده شد: «چه کرده‌ ای که به چنین توفیقی دست یافته‌ ای؟» او در جواب گفت: «شبی در خواب بودم جدم پیامبر ختمی مرتبت(ص) را در عالم رویا دیدم. از ایشان تقاضای ملاقات امام عصر(ع) را نمودم.آ ن حضرت فرمود:«در طول شبانه روز دو مرتبه برای فرزندم سیدالشهدا(ع) گریه کن!» از خواب بیدار شدم و این برنامه را به مدت یک سال اجرا نمودم تا به خدمت آن حضرت نایل آمدم.

جلوه ای ازتشرفات آقا سید کریم کفاش

در یکی از تشرفات سید کریم، امام زمان(عج) به او می‌ فرمایند: «اگر هفته‌ ای بر تو بگذرد و ما را نبینی چه می‌ کنی؟ «سید در پاسخ می‌ گوید: «آقا جان! به خدا می‌ میرم!» و امام زمان (عج) می‌ فرمایند: «اگر این طور نبود، هفته‌ای یک ما را نمی‌ دیدی!»

در یکی دیگر از تشرفات، امام زمان (ع) خطاب به سیدکریم می‌ فرماید: «آیا کفش ما را نیز می‌ دوزی؟» و سید بلافاصله می‌ گوید: «بله آقا جان! اما سه نفر جلوتر از شما کفششان را آورده‌ اند.» امام زمان (ع) دقایقی بعد، بار دیگر می‌ فرمایند: «سید! کفش ما را نمی‌ دوزی؟» و سید می‌ گوید: «چرا آقا جان! بعد از این سه کفش می‌ دوزم.» دقایقی می‌ گذرد و امام زمان(عج) برای بار سوم می‌ پرسند: «سید! آیا کفش ما را نمی‌ دوزی؟» در این هنگام، سید طاقت از کف می‌ دهد و بر می‌ خیزد و امام زمانش را در آغوش می‌گیرد و می‌ گوید: «سید و آقای من! این قدر مرا امتحان نفرمایید! اگر یک مرتبه دیگر بفرمایید، فریاد می‌ زنم و همه را خبردار می‌ کنم که ای مردم امام زمان(عج) در آغوش من است».

32 - سید کریم کفاش و امام زمان(عج)

پخش انلاین فایل صوتی

دانلود با لینک مستقیم

برای مطالعه بیشتر روی عبارت زیر کلیک نمایید

تشرفات اقا سید کریم محمودی

سید کریم و دریافت خانه به عنایت امام زمان(عج)

مرحوم آقای سیدکریم ، شبی در خواب، حضرت ولی عصر (عج) را زیارت می‌ کند. آن حضرت به او امر می‌ کند تا فردا صبح، فلان منزل را در فلان آدرس برای آقا سید کریم کفاش خریداری کند و در فلان ساعت در حالی که آقا سید کریم با وسایل خانه‌ اش در کوچه نشسته است به آنجا برود و کلید منزل را به او تحویل بدهد. آقای سید کریم این خواب و رویا را از خواب‌ های صادقه به شمار می‌ آورد و صبح همان شب، به آدرس و نشانی که حضرت حجت(عج) به او فرموده بودند، می‌ رود و آن خانه و صاحبش را پیدا می‌ کند و در می‌ یابد که آدرس و نشانه‌ هایی که در خواب به او فرموده‌ اند، بسیار دقیق و واقعی است. وقتی با صاحب خانه در مورد خرید خانه‌ اش صحبت می‌ کند، او با خوشحالی از این موضوع استقبال می‌ کند و برای آقای سید کریم فاش می‌ سازد که به علت داشتن بدهکاری، در شب گذشته به امام زمان(عج) متوسل شده است تا این خانه به سرعت به فروش برسد قرضش را ادا کند! آقای حاج محمود کاشانی آن خانه را خریداری می‌ کند و کلیدش را از صاحب خانه می‌ گیرد و درست در همان ساعتی که حضرت ولیعصر(عج) امر کرده بودند، به سوی خانه آقای سیدکریم می‌رود و می‌ بیند که او، با اسباب و اثاثیه اش در کوپه نشسته است!

شوخی سید کریم کفاش با امام زمان(عج)

از ده روز پیش مدت اجاره آقا سیدکریم تمام شده و صاحب خانه ده روز مهلت داده بود تا خانه دیگری بیابد. سید کریم وقتی خانه مناسبی نیافته بود، درست پس از پایان مهلت مقرر، بدون هیچ دلخوری و اعتراضی و بدون اینکه صاحب خانه اش را درجریان بگذارد، تمام اسباب و اثاثیه اش را از خانه بیرون آورده و در گوشه‌ ای از کوچه نهاده بود. در همان زمان، حضرت بقیه الله الاعظم (ع) به کنار این عاشق دلسوخته و حقیقی آمده و به آقا سیدکریم کفاش فرموده بودند:«ناراحت مباش! اجدادمان نیز مصیبتهای بسیاری کشیده اند» و آقا سیدکریم درحالتی از مزاح عرض کرده بود: «درست است آقاجان اما هیچ کدام از اجدادمان به اجاره نشینی مبتلا نشده بودند.»

در این هنگام لبهای مبارک حضرت ولی عصر(عج) به تبسم بازشده و فرمودند: «ترتیب کارها را داده ایم، پس از چند دقیقه دیگر، مشکل حل می‌ شود.» و دقایقی بعد از رفتن آن وجود مقدس، آقای حاج محمود کاشانی به آنجا رسیده بود و مشکل سید را حل کردن.

811731389 8526 - سید کریم کفاش و امام زمان(عج)

برای مطالعه بیشتر روی عبارت زیر کلیک نمایید

تشرفات شیخ علی حلاوی

نان و حلوای بهشتی سید کریم

مرحوم حاج سید محمد کسایی بدون واسطه، از مرحوم آقا سیدکریم نقل می کند:
«یکی از روزهای سرد زمستان بود. چندین سانتی‌متر برف روی زمین نشسته بود و کار و کاسبی به شدت کساد شده بود. آن روز از صبح تا غروب خبری از مشتری نبود؛ اما آقا سیدکریم پینه دوز به امید روزی حلال تا پاسی از شب در مغازه بسیار کوچکش به انتظار می نشیند.
کم کم ساعت از دوازده شب هم می گذرد. و ایشان دلش نمی آید دست خالی به خانه اش برود.

بچه ها تا این ساعت شب با شکم‌ های گرسنه خوابشان برده بود و خدا را خوش نمی آمد تا آنها صدای باز شدن در را بشنوند و با خوشحالی بیدار شوند، ولی دستهای آقا سیدکریم را خالی ببینند.

آقا سیدکریم مومنی بسیار ساده و بی آلایش بود؛ اما به اندازه همه ظرفیتش، خودش را به خدای سبحان تسلیم کرده بود؛ وظیفه اش را شناخته بود و بی هیچ کم و کاستی به وظایفش عمل می کرد او یاد گرفته بود که باید در هر شرایطی با خدا یکرنگ و یکدل باشد و لحظه به لحظه مراقب بود تا بر طبق معارف و آموزه های اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در هر شرایطی آن گونه باشد که خدا می خواهد.

آقا سیدکریم مغازه اش را می بندد و به سوی خانه اش می رود.

سر کوچه، میان برفها و در تاریکی شب می ایستد تا صبح فرا رسد و سپس در را به صدا درآورد.
ایشان در آن حال مشغول ذکر و یاد خدا می شود که یکباره صدایی می شنود:

« آقا سیدکریم! آقا سیدکریم!»

آقایی جلیل القدر در مقابلش همراه با چندین نان تازه و داغ ایستاده بود.

بگیر آقا سیدکریم!

ایشان نانها را می گیرد در حالی که داغی نانها را در آن سرما و برف و یخبندان به حوبی احساس می کند، سرش را که بالا می آورد دیگر آن آقای بزرگوار را در مقابلش نمی بیند.

آقا سیدکریم با خوشحالی به خانه می رود و سر سفره با بچه ها می نشینند لای نانها را که باز می کنند مقداری حلوای داغ و تازه هم به چشم می خورد که عطر و بوی روح افزا و جان بخشی داشت.

خانواده ایشان نان و حلوای باقی مانده را در لای سفره گذاشتند. صبح وقتی بسوی سفره می روند؛ با صحنه ای بسیار عجیب روبرو می شوند، دوباره به همان اندازه نان و حلوایی که دیشب خورده بودند، در سفره بود؛ انگار که دیشب به آن نزده اند !

بچه سیدها دوباره مشغول خوردن نان و حلوا می شوند و به مقتضای سن و سالشان متوجه نمی شوند چه اتفاقی افتاده است.

آقا سیدکریم به خانمش گوشزد می کند که مواظب باشد کسی از این ماجرا بویی نبرد.
او می گفت: نفعشان فقط به این است که هیچ کس از این امر باخبر نشود!

پس از یک هفته، یکی از خانمهای همسایه که به عطر و بویی که گاه در فضای خانه آقا سیدکریم می پیچید مشکوک شده بود.

عاقبت موفق می شود که خانم آقا سید عبدالکریم را به حرف بکشد و کمی از آن نان و حلوا را برای شفای مریض درخواست کند.

هر دو خانم به سراغ سفره رفته و آنرا باز می کنند، اما دیگر هیچ اثری از آن نان و حلوای تازه باقی نمانده بود!

آقا سیدکریم پینه دوز خودش به مرحوم آقای حاج سید محمد کسایی تأکید کرده بود که آن نان و حلوای داغ و تازه به دست حضرت بقیه الله الاعظم حجت ابن الحسن العسکری (عج) به من مرحمت شد و اگر خانواده ما توانسته بود جلوی زبانش را بگیرد و رازداری کند، آن نان و حلوای تازه تا آخر عمر برای ما باقی می ماند!»

 

خواندن مطالب مفید بیشتر
دانستنی ها درباره ﻣﺴﺠﺪ ﻣﻘﺪﺱ ﺟﻤﻜﺮﺍﻥ

نوشته‌های مرتبط

تنهاترین امام کیست

Entezar

نقد عرفان های نو ظهور قسمت شانزدهم

Montazer

ﻧﺠﺒﺎ چیست و چه کسانی هستند

Entezar
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد