داستان های امام زمان

نمونه ای از یاوران خاص امام زمان بخش دوم

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

داستان

نمونه ای از یاوران خاص امام زمان بخش دوم

قسمت دوم


‌‌…این کار در این شب مشکل است و وسایل لازم را ندارم
آن مرد گفت: مگر چاقو و نخ و سوزن نداری؟ گفتم:چرا
گفت:با چاقو پاره کن و پارگی را بخیه بزن
گفتم:طاقت و تحمل درد را نداری؟!
گفت:طاقت دارم
گفتم:می توانی روی این سنگ بنشینی!؟ گفت:آری
او را روی سنگ نشاندند،پشت او به طرف من بود و روی او به طرف زمین بود،با چاقوقسمتی از پشت او را پاره کردم و تیر را درآوردم،
دیدم اصلا ناله ای از او بلند نمیشود
،تصور کردم که قلب او ایستاده  و مرده است، خم شدم و به صورتش نگاه کردم،دیدم زنده است و به ذکر الهی اشتغال دارد و زمین پیش روی او میدرخشد.خیلی تعجب کردم.به کار خود ادامه دادم و پشت او را بخیه زدم و او را در چادر مخصوص خواباندم.
فردای آن روز که برای رسیدگی به وضع او و پانسمان به چادرش رفتم ،به او گفتم:من از این که هیچ ناله ای نکردی تعجب نمودم،
گفت:این طبیعی است،مگر نشنیده ای که…..

ادامه دارد
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

نوشته‌های مرتبط

وضعیت مردم در زمان خروج دجال بخش نهایی

Montazer

داستان قبرستان تخته پولاد اصفهان

Entezar

شهیدی که امام زمان(عج) کفنش کرد

Entezar
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد