Search
شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۶
  • :
  • :

مظلومیت امام هادی علیه السلام

مظلومیت امام هادی علیه السلام

داستان

مظلومیت امام هادی علیه السلام


✍متوکل (دهمین طاغوت عباسى ) بر اثر دمل و زخم بزرگى که در بدنش پدید آمده بود
آنچنان بیمار شد که نزدیک بود بمیرد.
و کسى هم جرئت نداشت تا نُشْتَر آهن به آن بگذارد (تا شکافته گردد و چرکش بیرون آید.)
مادر متوکل نذر کرد که اگر پسرش از این بیمارى جان سالم بدر ببرد،
از دارائى خود، پول بسیارى براى امام هادى علیه السلام بفرستد.
تا اینکه روزى (فتح بن خاقان ) (وزیر و نویسنده ترک متوکل ) به متوکل گفت :
(کاش براى این مرد (امام هادى علیه السلام) پیام مى فرستادى
و از او چاره جوئى مى کردى ،
زیرا او حتما طریق درمان را مى داند،
و درمان او موجب سلامتى خواهد شد).
متوکل شخصى را نزد امام هادى علیه السلام فرستاد.
و آن شخص جریان بیمارى متوکل را به امام هادى علیه السلام عرض کرد،
امام به او فرمود: (عصاره روغن کنجد را با گلاب درآمیزند و روى زخم بگذارند)
پیام آورنده ،
دستور امام را به متوکل گزارش داد،
اطرافیان و خود متوکل چنین دستورى را به مسخره گرفتند،
ولى (فتح بن خاقان ) سوگند یاد کرد که امام هادى علیه السلام آگاهتر از همه

است و دستورش مؤ ثر واقع مى شود،سرانجام به همان دستور عمل کردند،

متوکل در خواب آرامى فرو رفت و سپس زخمش سر باز کرد

و چرکهاى زخم بیرون آمد و از آن بیمارى نجات یافت .
سلامتى او را به مادرش خبر دادند،
او براى اداى نذرش ده هزار دینار در میان کیسه اى گذارد و مهر کرد و براى امام هادى علیه السلام فرستاد.
متوکل وقتى که از بستر برخاست و سلامتى خود را باز یافت ،
شخصى به نام (بطحائى علوى ) نزد متوکل ، در مورد امام هادى علیه السلام سخن چینى کرد،
و گفت : براى امام هادى علیه السلام پول و اسلحه فرستاده مى شود

(که اگر آمادگى یافت براى حکومت تو خطر آفرین است.)
متوکل به وزیر دربارش به نام سعید، دستور داد،تا شبانه به خانه امام هادى علیه السلام

حمله کند و هرچه پول و اسلحه در خانه آن حضرت وجود دارد، همه را ضبط و مصادره نماید
ابراهیم بن محمد مى گوید: سعید دربان ، شبانه مرا ماءمور جستجوى خانه امام هادى علیه السلام نمود.
من شبانه بسوى خانه امام هادى علیه السلام رفتم ، و نردبان نهادم و بالاى بام خانه رفتم ،

و سپس نردبان را به داخل حیاط خانه امام نهادم و چند پله از نردبان پائین رفتم ،چون هوا تاریک بود،

ناگاه امام هادى علیه السلام مرا با نام صدا زد:(اى سعید! همانجا باش تا برایت چراغ بیاورم )

اندکى بعد چراغ آوردندو من پائین آمدم ، دیدم آن حضرت روپوش بلندى پوشیده و کلاه پشمى بر سر دارد،

و یک جا نماز حصیرى در مقابل او است ، فهمیدم که مشغول نماز است ،وقتى که مرا دید، به من فرمود:

(اطاقها در اختیار تو است ،همه را جستجو و برسى کن ، و در همان اطاق آن حضرت ، کیسه پولى

که با مهر مادر متوکل بود و کیسه دیگرى با مهر دیگر، به من داد، فرمود: (جانماز را نیز برسى کن )

جا نماز را بلند کردم ، شمشیر ساده اى در میان غلاف در زیر آن بود، آنها را برداشتم و نزد متوکل شتافتم ،

وقتى که نگاه متوکل به مهر مادرش که در کیسه پول بود افتاد،
به دنبال مادرش فرستاد، او نزد متوکل آمد و جریان نذر خود را بیان کرد و گفت:

(وقتى که سلامتى خود را باز یافتى من این کیسه حاوى ده هزار دینار را براى امام هادى علیه السلام فرستادم).
کیسه دیگر را گشودند و در میان آن چهارصد دینار بود.
ابراهیم بن محمد مى گوید: (وقتى که متوکل در یافت که سخن چین

در مورد امام هادى علیه السلام، بى اساس بوده ) همان کیسه ها را به اضافه یک کیسه دیگر پول ،

به من داد و گفت : (همه اینها را به خدمت امام هادى علیه السلام ببر).

من آن کیسه ها را با آن شمشیر ساده ، نزد امام بردم و عذر خواهى کردم ،
فرمود:
(و سیعلم الدین ظلموا اى منقلب ینقلبون :
آنانکه ستم کردند، بزودى خواهند دانست که بازگشتشان به کجاست )
(شعراء – ۲۲۷)

داستانهاى اصول کافى



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام غایبمون باشیم -------------------------------------------------- ID Telegram : Alireza145


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

17 + 8 =