داستان های امام زمان

شفای سید محمد باقر قسمت دوم

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

داستان

شفای سید محمد باقر قسمت دوم

قسمت پایانی

..به من گفت که من گریه ام گرفت و از جا بلند شدم مثل آنکه میخواهم به محضر حضرت بقیة الله ارواحنافداه بروم.
لذا بدون اینکه متوجه باشم،اشک میریختم و با خود زمزمه میکردم و میگفتم:یا حجة بن الحسن ادرکنی و به طرف صحن مقدس حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام میرفتم، وقتی به در صحن کهنه رسیدم آنجارا طوری دیگر دیدم.
صحن بسیار خلوت بود، تنها جمعیتی که در صحن دیده میشد چند نفری بودند، که باهم میرفتند و در پیشاپیش آنها سیدی بود که من فهمیدم آن سید حضرت ولی عصر ارواحنافداه است با خودم گفتم، که چون ممکن است آنها بروند و من به آنها نرسم ، خوب است که آقا را صدا بزنم و از ایشان شفای مرض خود را بگیرم.
همین که این خطور در دلم گذشت دیدم ، که آن حضرت برگشتند و مگاهی با گوشه چشمی به من کردند. عرق سردی به بدنم نشست، ناگهان صحن مقدس را به حال عادی دیدم دیگر از آن چند نفر خبری نبود، مردم به طور عادی در صحن رفت و آمد میکردند. من بهت زده شدم، در این بین متوجه شدم که چیزی از آثار کسالت سل در من نیست
به خانه برگشتم و پرهیز را شکستم و آنچنان حالم خوب و سالم شده است، که هر چه میخواهم سرفه بکنم نمیتوتنم سرفه ام نمی آید.

نوشته‌های مرتبط

تشرف اقا سید کریم خدمت امام زمان

Montazer

شفای دختر مسیحی به عنایت حضرت عباس قسمت دوم

کبری خجسته

داستان های امام زمان (عج) قسمت دوم

Entezar
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد