حضرت ولی عصر(عج)

شعر مهدوی سر صحبت جهانش

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

شعـــــــــــر مهـــــــ  ـــــدوے

کسی که بی تو سر صحبت جهانش نیست

چگونه صبر و تحمل کند؟ توانش نیست

به سوز هجر تو سوگند ، ای امید بشر!

دل از فراق تو جسمی بود، که جانش نیست

اسیر عشق تو این غم کجا برد، که دلش

محیط غم بود و ، طاقت بیانش نیست

نه التفات به طوبی کند، نه میل بهشت

که بی حضورتو حاجت به این وآنش نیست

کسی که روی ترا دید یک نظر چون خضر

چگونه آرزوی عمر جاودانش نیست؟!

کسی که درک کند فیض با تو بودن را

بحق حق، که عنایت به دیگرانش نیست

بهار زندگیم ، در خزان نشست بیا!

(بهار نیست به باغی که باغبانش نیست)

کنار تربت زهرا تو گریه کن، که کسی

بجز تو ، با خبر از قبر بی نشانش نیست

بیا و پرده ز راز شهادتش بردار

پسر که بیخبر از مادر جوانش نیست!

بجز ولای تو ، ای ماه هاشمی طلعت!

(شفق)، ستاره به هر هفت آسمانش نیست

محمدجواد غفورزداه

ألـلَّـھُــــــمَــ ؏ َـجــــــــــِّـلْ لِوَلــــــیِـڪْ ألــــــــــْـفـــــَـرَج

نوشته‌های مرتبط

شعرصلوات

Montazer

اشعار امام زمان (عج) ای منتظران

Montazer

شعرمهدی جان

Montazer
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد