داستان های امام زمان

سه بار دیدار امام زمان توسط بافقی یزدی قسمت 1/2

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

داستان

سه بار دیدار

مرحوم حجة الاسلام اسدالله بافقی یزدی برادر مرحوم حاج

شیخ محمد تقی بافقی در ماه صفر 1369 هجری قمری در قصبه بافق حکایت کرد که:

« مرحوم برادرم کراراً به فیض ملاقات آن حضرت رسیده و حضور

آن حضرت مشرف شده اند و در زمان حیاتش راضی نبود گفته شود.

آن مرحوم از اشخاصی بودند که مکرر این توفیق نصیبشان شده بود

چه در سفر مکه معظمه که پیاده و یا با شتر مشرف شدند و چه در اعتاب مقدسات و چه

در مسجد شریف جمکران قم. یکی از آنها این است که: ایشان از نجف

اشرف پیاده، به زیارت حضرت رضا علیه السلام مشرف می شدند. در فصل زمستان،

وارد ایران شده و در کوهها و دره های کردستان و در مرز ایران و عراق می آمدند.

نزدیک غروب آفتاب در حالی که برف می بارید و تمام کوه و دشت را برف

پوشانیده و هوا هم سرد بود؛ به یک قهوه خانه می رسد که

در نزدیک گردنه ای بود. با خود می گوید: امشب را در این قهوه خانه می مانم و صبح به راهم

ادامه می دهم.

در قهوه خانه می بیند که عده ای مشغول لهو و لعب و قمار می باشند. متحیر می شود

با این منکرات و افراد لاابالی چه کند و نهی از منکر هم در اینجا مورد

ندارد؛ زیرا در قلب سیاه و سنگی شیطان پرستها اثر نمی کند.

هوا تاریک شده و او در این فکر، که چه کنم؟ صدایی می شنود

که او را به اسم می خواند. می بیند که در آن نزدیکی درختی سبز و خرم است و در زیر آن

شخص بزرگواری نشسته، سلام می کند. آن آقا می فرماید:

«محمد تقی آنجا جای تو نیست، بیا در نزد ما ».

پس زیر سایه درخت رفته مشاهده می کند که هوای لطیفی دارد در

حالی که تمام دشت و کوه را برف پوشانیده ولی زیر آن درخت خشک و مانند هوای بهار

است.

شب را در خدمت آن بزرگوار بیتوته نموده و آنچه باید استفاده می کند

و چون صبح طالع می شود نماز صبح را خوانده و آن آقا می فرماید: « اکنون که هوا

روشن شد می رویم ».

 

قسمت بعدی ادامه دارد …

نوشته‌های مرتبط

دعای فرج و گشایش امور-قسمت1/2

Entezar

امام زمان نوري بر دوش پدر

Montazer

داستان هدایت معنوی امام زمان

Montazer
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد