Search
پنج شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۶
  • :
  • :

گوشواره با ارزش

گوشواره با ارزش

گوشواره با ارزش

احمد بن ابى روح مى گوید:
روزى زنى از اهالى دینور نزد من آمد وگفت: پسر ابى روح! تو در شهر ما از جهت

دین وتقوا مطمئن ترین افراد هستى، مى خواهم امانتى به تو بسپارم

که آن را به اهلش برسانى، ونسبت به اداى امانت استوار باشى.
در این کیسه سربسته مقدارى درهم نهاده ام، آن را باز مکن ودر آن نگاه نکن تا آن را به کسى

که از محتواى آن تو را آگاه سازد برسانى، وضمناً این هم گوشواره من است

که ده دینار ارزش دارد، در آن سه دانه مروارید به ارزش ده دینار تعبیه شده است.
ونیز از حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) سئوالى دارم که باید جواب آن را پیش از آن که

تو سئوال کنى بفرمایند.مادرم هنگام عروسى من، ده دینار از کسى که من او را نمى شناسم

قرض گرفته بود، من مى خواهم آن را پس بدهم، اگر حضرت (علیه السلام)

آن شخص را براى من معلوم نموده ودستور بفرمایند، قرضم را ادا مى کنم!

احمد بن ابى روح گوید: آن مال را برداشتم وحرکت کردم، وارد بغداد شدم،

در بغداد به نزد حاجز بن یزید وشّاء ـ از وکلاى امام زمان (علیه السلام) ـ

رفتم وبر او سلام کرده ونشستم، گفت:حاجتى دارى؟
گفتم: مالى نزد من هست که تا از کیفیّت ومقدار آن خبر ندهید، نمى توانم آن را به شما تحویل دهم.
گفت:اى احمد بن ابى روح! باید به سامرا بروى.
وقتى به سامرا رسیدم، گفتم:به منزل امام حسن عسکرى (علیه السلام) مى روم،

اگر توسّط امام زمان (علیه السلام)، امتحان آشکار شد که هیچ،

واگر به نتیجه نرسیدم نزد جعفر کذاب خواهم رفت.
به محله عسکر رسیدم، هنگامى که به خانه امام حسن عسکرى (علیه السلام)

نزدیک شدم، خادمى بیرون آمد وگفت: تو احمد بن ابى روح هستى؟
گفتم: بله!
گفت: این نامه مال توست آن را بخوان.
در آن نامه نوشته بود: بسم الله الرحمن الرحیم. اى پسر ابى روح! عاتکه

دختر دیرانى کیسه اى که هزار درهم ـ به گمان تو در آن است ـ

به تو امانت سپرده، در حالى که گمان تو درست نیست.
تو اداى امانت کرده وکیسه را باز نکردى ونمى دانى در آن چه مقدار وجود دارد؟

در آن هزار درهم وپنجاه دینار است، وگوشواره ى که آن زن گمان مى کرد که

ده دینار ارزش دارد، درست گفته ولى گوشواره با دو نگینى که سه دانه مروارید

در آن تعبیه شده کمى بیش از ده دینار ارزش دارد.
گوشواره را به فلانى، کنیز ما بده که آن را به او بخشیده ایم، وبه بغداد برو ومال

را به حاجز بده، واو آنچه به تو براى هزینه سفرت مى دهد، بگیر.
امّا آن ده دینارى که آن زن گمان مى کند که مادرش در عروسى او قرض گرفته ونمى داند

که صاحبش کیست. این چنین نیست، او مى داند صاحب آن پول کیست؟

صاحب آن ده دینار کلثوم، دختر احمد است که از دشمنان ما اهل بیت است،

وآن زن دوست ندارد که آن را به او بدهد ومى خواهد آن را بین خواهران خود قسمت کند.

ما به او اجازده دادیم که ما بین خواهران نیازمندش تقسیم نماید.
مطلب دیگر این که، اى ابى روح! براى امتحان جعفر به نزد او مرو، به دیار خود بازگرد

که عمویت فوت کرده است، خداوند اهل ومال او را روزى تو کرده است.
بعد از خواندن نامه، به بغداد بازگشتم، وکیسه را به حاجز دادم، آن را شمرد،

هزار درهم وپنجاه دینار بود، سى دینار به من داد، وگفت:

دستور دارم که این را براى خرجى به تو بدهم.
من سى دینار را گرفته وبه خانه اى که براى اقامت در بغداد گرفته بودم، بازگشتم.

در این هنگام خبر آوردند عمویت مُرده وخانواده ام خواسته اند که بازگردم.
پس از بازگشت دیدم خبر صحیح بوده، وسه هزار دینار وصد درهم به من به ارث رسیده است.
خرایج، ج ۲، ص ۶۹۹



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم -------------------------------------------------- ما زخم خورده ی پهلوی مادرمان حضرت زهرا (س) هستیم .


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 + یازده =