داستان های امام زمان

داستان هدایت معنوی امام زمان

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

داستان

هدایت معنوی حضرت ولی عصر ارواحنافداه

قسمت اول


مرحوم آقا شیخ محمد باقر اصطهباناتی شیرازی فرمودند: مدتی در تهران ساکن بودم و به تدریس میپرداختم  فقط یک ساعت وقت داشتم که آن را هم برای تنفس و استراحت گذاشته بودم.
یکی از روزها طلبه ای آمد و اظهار کرد:به من کتاب شفا درس بدهید. من گفتم:در درس عمومی شرکت کنید.گفت:خیر! حتما درس خصوصی میخواهم.هرچه من اصرار کردم او حاضر نشد،سرانجام قبول کردم،ولی گفتم :من کتاب ندارم.گفت:مانعی ندارد،من یک کتاب دارم که یک شب پیش شما باشد و یک شب پیش من. درس را شروع کردیم و مدتی بدین منوال گذشت.
یک روز که نوبت من بود و کتاب پیشم مانده بود،هرچه گشتم کتاب را نیافتم و پیش آن آقا شرمنده شدم،ایشان وقتی دید که کتاب نیست.‌‌..

رفت و برگشت و گفت: من میدانم کتاب کجاست. یک راست به سراغ بقچه ای کوچک رفت ، آن را باز کرد و کتاب را ازمیان آن بیرون آورد و به من داد.من در حیرت فرو رفتم و گفتم:موضوع چیست؟!گفت:پیرمردی از اوتاد که خدمت امام عصر ارواحنافده مشرف میشود، در خرابه ای از خرابه های شهر تهران سکونت دارد و من از او موضوع را پرسیدم، وی گفت:ساعتی که تو پیش آن استاد درس میخوانی، ساعتی است که آقا آن را برای معاشرت با زن خود گذارده بود، لذا آن زن از دست تو ، که وقت او را گرفته ای ، ناراحت شده و کتاب را در فلان بقچه مخفی کرده است.
گفتم:تو چگونه با این شخص آشنا شدی؟!
گفت:من مدتی روحانی محلی بودم و از این طریق به ارشاد مردم میپرداختم، ولی پس از مدتی احساس کردم که سوادم در مسائل اعتقادی کامل نیست و نمیتوانم مردم را درست و صحیح هدایت کنم، لذا…

ادامه دارد…

روزنه هایی از عالم غیب
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

نوشته‌های مرتبط

تشرف آیت الله سید حسین حائری خدمت امام زمان قسمت سوم

Montazer

شفای ابو راجح حمامی

Entezar

داستان تشرف حاج سید عزیزالله تهرانی-قسمت 1/3

Entezar
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد