Search
چهارشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۶
  • :
  • :

داستان نقشه آنها نقش بر آب شد

داستان نقشه آنها نقش بر آب شد

داستان نقشه آنها نقش بر آب شد.

حسین بن حسن علوى مى گوید:


در زمان غیبت صغرى دو نفر از شیعیان قائم آل محمّد (علیهم السلام)،

با یکدیگر مخفیانه گفت وگو مى کردند. جاسوسى به سخنان آنان گوش مى داد

او از بین گفت وگوى آنها این جملات را به وضوح شنید: (براى او اموالى به عنوان

سهم امام مى فرستند. براى این کار هم وکلایى در تمام نواحى دارد).

ویک یک وکلاى حضرت (علیه السلام) را نام برد.
وقتى وزیر خلیفه وقت، المعتضد بالله که عبیدالله بن سلیمان نام داشت

به وسیله آن جاسوس از آن مطلب آگاهى یافت، تصمیم گرفت که همه آنها را دستگیر کند.

خلیفه گفت: این مرد، قائم آل محمّد را پیدا کنید که براى ما خطر بزرگى محسوب مى شود.

عبید الله بن سلیمان گفت: به زودى تمام وکلاى او را دستگیر مى کنیم.
خلیفه گفت: نه، بهتر است با نقشه پیش برویم، عدّه اى ناشناس را با

مقدارى پول نزد آنها بفرستید هرکدام قبول کرده که آن را به دست

امامشان برساند، واظهار وکالت نمود او را دستگیر کنید.
از طرفى، از سوى امام (علیه السلام) به تمام وکلا طى چندین نامه اعلام شد:

(چیزى از کسى به عنوان سهم امام نگیرید واظهار بى اطّلاعى کنید).
هنگامى که جاسوسان به این مأموریت اعزام شدند، همه وکلا

از گرفتن آنچه آنها اصرار به تحویل دادنش داشتند، امتناع کردند.
یکى از آنها نزد محمّد بن احمد از وکلاى حضرت (علیه السلام)

رفته ودر خلوت به او گفت: پولى نزد من است که مى خواهم آن را برسانید.
محمّد گفت: اشتباه مى کنى من اطّلاعى از این موضوع ندارم.
هر قدر او اصرار نمود محمّد اظهار بى اطّلاعى کرد. وبدین

وسیله که حضرت وکلاى خود را قبلاً از

نقشه آنها مطّلع کرده بود، نقشه آنان نقش بر آب شد.
کافى، ج ۱، ص ۵۲۵
➖➖➖➖➖➖➖➖



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم -------------------------------------------------- ما زخم خورده ی پهلوی مادرمان حضرت زهرا (س) هستیم .


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه − 1 =