داستان های امام زمان

داستان نجات یک عالم توسط یکی از اصحاب امام زمان

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

داستان

نجات یک عالم توسط یکی از اصحاب امام عصر ارواحنا فداه

✍استاد بزرگوار آیت الله العظمی حاج شیخ محمد علی اراکی، از مرحوم آیت الله نورالدین اراکی نقل کردند:صاحب جواهر به کسی اجازه اجتهاد نمیداد.یکی از اهل علم، وقتی که قصد می کند که به وطن بازگردد از ایشان می خواهد که به او اجازه اجتهاد بدهد.صاحب جواهر حاضر نمیشود و در این زمینه تلاش او هم به نتیجه ای نمیرسد.عاقبت به صاحب جواهر عرض می کند:هرطور که میل دارید اجازه بدهید.صاحب جواهر بدون اینکه اجتهاد او را تصدیق کند اجازه (گرفتن سهم امام و سایر وجوه )را به او میدهد،ولی آن شخص در متن اجازه نامه خود دست می برد و یک کلمه اجتهاد هم بر آن اضافه میکند..
وقتی به وطن خود باز می گردد مورد توجه عموم قرار میگیرد و از هر کجا عبور می کرد همه به او احترام می نمودند،غیر از پیر مردی که پینه دوز بود و به او بی اعتنایی می کرد و مطابق معمول به او احترام نمی گذارد.خودش نزد پیرمرد رفت و سلام کرد.پیر مرد جواب داد:علیکم السلام ایهاالمدلس‌ آن شخص در خیرت فرو رفت که چگونه این پیرمرد از سر او اطلاع دارد؟پی جویی کرد،پیرمرد گفت: امام عصر ارواحنا له الفداه فرموده است: تو در اجازه عبد صالح (صاحب جواهر)تدلیس کرده ای و عذاب تو پنجاه حقب_ ۸۰سال یا برابر عمر و دهر_خواهد بود‌.آن شخص وقتی این مطلب را شنید ، از ریاست آن محل دست کشید و رسالهٔ عملیه_مراجعی که صلاحیت معنوی داشتند_به دست گرفت و به این طرف و آن طرف برای تبلیغ رفت تا این گناهش آمرزیده شود.

روزنه هایی از عالم غیب
آیت الله سید محسن خزایی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

نوشته‌های مرتبط

داستان یک شاخه گل

Entezar

داستان شرفیاب شدن شیخ انصاری خدمت امام زمان

Entezar

ديدار عجيب ابو سعيد هندي با امام زمان

Montazer
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد