Search
شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۶
  • :
  • :

داستان نجات از جن

داستان نجات از جن

داستان نجات از جن

اخوى مرحوم آقا سید على تبریزى داماد فرمود:

اوقاتى که در پرکنه هندوستان بودم , روزى در منزل نشسته بودم .
ناگاه زنی وارد حجره مـن شد وگفت گرفتار یکى از اجنه شده ام .
که مرا بسیار اذیت میکند.
من براى رهایى خودم چاره اى ندیدم , جز آن که به شما متوسل شوم ,

به خاطر این که سید و از دودمان پیغمبرید.
بـعـد از صحبتهاى این زن به او دستور دادم هر وقت آن جن نزد تو

ظاهر شدآیه الکرسى را قرائت کن , او از تو فرار خواهد کرد.
گفت :آیه الکرسى را بلد نیستم .

مدتى زحمت کشیدم تا بالاخره آیه الکرسى را به او تعلیم دادم .
بعد از چند روز آمد و اظهار تشکر کرد که به برکت این آیه مبارکه ,

هر وقت او نمایان مى شود و آن را مى خوانم , از شرش خلاص مى شوم .
مـدتـى از ایـن جـریان گذشت .
روزى دیدم چیز سیاهى مانند قورباغه به سقف اتاق مسکونى

من چـسـبـیـده و کم کم رو به پایین مى آید و همین طور بزرگ مى شود, تا آن که به سطح اتاق رسید.
ناگاه دیدم هیکلى عجیب و هیولایى غریب است که من ازدیدنش به وحشت افتادم .
با صدایى رسا و با تندى و خشونت به من گفت : تو به خاطرتعلیم آیه الکرسى

به محبوبه ام او را از من جدا کردى و بالاخره تو را خواهم کشت .
مـن شـروع به خواندن آیه الکرسى نمودم.
ناگاه آن هیکل عجیب , کم کم کوچک شد, تابه صورت اول برگشت و ناپدید شد.
چـنـدین مرتبه به همین کیفیت به سروقت من آمده و قصد کشتنم را نمود,

اما من باخواندن آیه الکرسى از شر او نجات یافتم .
تا آن که روزى براى تفریح از شهر خارج شدم .
در آن نزدیکى جنگلى بـود وقتى نزدیک جنگل رسیدم , ناگاه موجود عظیم الجثه اى

از بین درختان بیرون آمد و فریاد زد: مـن هـمان جن هستم و الان تو را هلاک مى کنم .
ببینم کیست آن که تو را از چنگ من رهایى بخشد؟ تـا ایـن کـلام را از او شـنـیـدم

فـورا ملهم شده و متوسل به , فریادرس بیچارگان و نجات دهنده درمـانـدگـان ,

حـضرت صاحب العصر و الزمان ارواحنافداه گردیدم و به آن جن گفتم :

حضرت حجت ارواحنافداه مرا نجات خواهد داد.
تـا ایـن جمله از دهانم خارج شد, جوان سیدى را که عمامه اى

سبز بر سر و تبرى دردست داشت , مقابل خود دیدم .
آن آقا تبر خود را به من داد و فرمود: این موجود رابکش .
عـرض کـردم : مـولاى مـن , از تـرس و وحشت در اعضاى خود رمقى نمى بینم ,

چه رسدبه آن که بتوانم تبر را به کار گیرم .
در این جا خود ایشان نزدیک رفته و به ضرب تبر سر آن اژدها را درهم کوبید و به درک فرستاد.
بعد هم فرمود: برو که از شر او خلاص شدى .
سؤال کردم : شما که هستید؟!
فرمودند: تو چه کسى را به کمک خواستى و به که متوسل شدى؟
عرض کردم : به امام عصر علیه السلام متوسل شدم .
فرمودند: منم حجت وقت و امام زمان.
بعد هم از نظرم غایب شدند.
من هم خداوند متعال را به خاطر این نعمت بزرگ،بسیار شکر نمودم…
تشرفات خدمت حضرت ولیعصر ارواحنافداه
➖➖➖➖➖➖➖➖



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم -------------------------------------------------- ما زخم خورده ی پهلوی مادرمان حضرت زهرا (س) هستیم .


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 1 =