Search
جمعه ۳۰ تیر ۱۳۹۶
  • :
  • :

داستان قبرستان تخته پولاد اصفهان

داستان قبرستان تخته پولاد اصفهان

داستان قبرستان تخته پولاد اصفهان

مـرحـوم آقاى سید جواد خراسانى , که مورد اعتمادترین ائمه

جماعت اصفهان بود ومقاماتى عالى داشت ,

فرمود: از طرف حکومت , خیال داشتند, صالح آباد اصفهان

را غصب نمایند در حالى که ملک من و دیگران بـود, لـذا

افـرادى را براى تصرف آن جا فرستادند.

تلاش کردیم با آنها صحبت کنیم شاید اموال مارا غصب نکنند

اما هرچه درخواست نمودیم , مذاکرات نتیجه اى نـداد.

تمام مردم ناراحت بودند و هیچکس نمیدانست

چه باید کرد.بخاطرم آمد که از امام عصر ارواحنافداه کمک بطلبم

و عـریـضه اى به حضور مقدس امام عصرارواحنافداه نوشتم

و در رودخانه انداختم و به تخت فـولاد (قـبرستان

مهمى در اصفهان است که قبور بسیارى از اولیاء خدا در آن جا مى باشد)

رفتم و در خـرابـه اى بـا تـضرع مشغول

خواندن دعاى ندبه شدم و مکرر مى گفتم:

هل الیک یا بن احمد سبیل فتلقى (آیا راهى براى رسیدن به شما

هست تا حضرتت را ملاقات نماییم ؟) ناگاه صداى سم اسبى را شنیدم

و دیدم عربى سوار اسب ابلقى (اسبى

که سفید است ,ولى با رنگ دیگرى مخلوط باشد) رو به قبله مى رود.

من مات نگاه ایشان شدم که چه جلال و شکوهی

داشت و ایشان هم نگاهى به من کرد و ناگهان غایب شد.

از مـشـاهـده این اسب سوار قلبم راحت شد و به اصلاح کارها اطمینان پیدا کردم .

شب بعد تمام مشکلات حل شد و از حکومت دستور رسید

که ماموران بازگردند و ماموران حکومتی بدون اینکه

زمین های مارا بگیرند برگشتند.

ضمنا پس از آن روز هم در خواب مکررا

حضرتش را مى دیدم که به همین شمایل بودند.
تشرفات به محضر امام زمان علیه السلام.ص۱۴۶
➖➖➖➖➖➖➖



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم -------------------------------------------------- ما زخم خورده ی پهلوی مادرمان حضرت زهرا (س) هستیم .


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 − شش =