Search
جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶
  • :
  • :

داستان سرمه متبرک

داستان سرمه متبرک

سرمه متبرک

محمّد بن عیسى بن احمد زرجى مى گوید:


در مسجد زبیده شهر سامرا با جوانى ملاقات کردم، او مى گفت:

من از فرزندان موسى بن عیسى (عباسى) هستم، فردى آن روز مرا به خانه خود

برد وکنیز خود را که غزال نام داشت وزنى مسن بود،

صدا زد وبه او گفت: جریان آن میل سرمه وآن طفل را بگو.

غزال گفت: کودکى داشتیم که مریض شد. خانمم به من گفت: به خانه

حسن بن على عسکرى (علیه السلام) برو وبه عمّه او، حکیمه خاتون بگو:

چیزى به عنوان تبرّک عنایت بفرماید، تا خداوند به وسیله آن کودک ما را شفا دهد.
همان گونه که خانمم گفته بود، نزد حکیمه خاتون رفتم وپیغام او را رساندم.
حکیمه خاتون به یکى از اهل خانه فرمود: آن میل سرمه اى را که به چشم نو رسیده،

فرزند امام حسن عسکرى (علیه السلام)، حضرت صاحب (علیه السلام) کشیدیم، بیاورید.
وقتى آن را براى حکیمه خاتون آوردند به من عنایت فرمودند. من نیز آن را براى خانمم آوردم،

او با آن چشم طفل خویش را سرمه کشید، وکودک شفا یافت. ما مدّتها

از آن براى شفا استفاده مى کردیم تا این که روزى یک مرتبه ناپدید شد.
کمال الدین، ج ۲، ص ۵۱۷



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم -------------------------------------------------- ما زخم خورده ی پهلوی مادرمان حضرت زهرا (س) هستیم .


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 − هفت =