داستان های امام زمان

داستان دیر آمدی!

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

داستان دیر آمدی

امام زمان علیه السلام از کسی که سالها به دنبال ایشان گشته بود سوال کردند:

شب و روز توقع و انتظار آمدن تو را داشتم، چه چیز آمدنت را نزد ما تأخیر انداخت؟

پسر مهزیار نقل می‌كند كه پس از توسلات عدیده‌ای در یك سفر در جستجوی

آن وجود مقدس به مكه مشرف می‌شود، شبی در مسجدالحرام مقابل درب كعبه شخص

وارسته‌ای را می‌بیند كه پس از سلام و معرفی خود، به این‌كه از سوی حضرت

مأمور بردن پسر مهزیار به جهت پابوسی حضرت بقیه الله -عجل الله تعالی فرجه الشریف- است،

از پسر مهزیار می‌پرسد: چه چیزی را طلب می‌كنی ای ابالحسن؟
گفتم: امامی كه محجوب و مخفی از عالم است.


گفت: او از شما پوشیده و مخفی نیست و لكن اعمال بد شما او را از شما پوشانده و مخفی ساخته است.
وقتی آن شخص پس از مقدماتی، پسر مهزیار را خدمت

حضرت صاحب الامر -عجل الله تعالی فرجه الشریف- می‌برد حضرت

در قسمتی از سخنانشان خطاب به او می‌فرماید: ای ابوالحسن شب و روز

توقع و انتظار آمدن تو را داشتم، چه چیز آمدنت را نزد ما تأخیر انداخت؟
پسر مهزیار در جواب می‌گوید: ای آقای من تا الان كسی را نیافته بودم كه مرا راهنمایی كند.
حضرت فرمودند: كسی را نیافتی كه راهنمائیت كند؟!
آنگاه با انگشتان مباركشان بر روی زمین فشار دادند و سپس فرمودند:

شما اموالتان را زیاد نمودید، ضعفاء مؤمنین را دچار حیرت ساختید

و بین خود قطع رحم نمودید پس الان برای شما چه عذری مانده است؟

اینهاست که سبب دوری شما از ماست…
تشرف یافتگان،ص178
➖➖➖➖➖➖➖➖

نوشته‌های مرتبط

تشرفات خدمت امام زمان (عج)

Entezar

تشرف شیخ علی حلاوی

Montazer

شهر قم در زمان ظهور

Entezar
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد