داستان های امام زمان

داستان خاتون عشق بخش اول

حدیث امین خداوند بر بندگانش

داستان

خاتون عشق

قسمت اول

نام من” ملیکا” است.

دختر یشوعا،فرزند قیصر،پادشاه روم؛

مادرم از فرزندان شمعون بن حمون بن صفا،وصی حضرت عیسی علیه السلام است.

اینک سیزده سال سن دارم که جدم قیصر روم خواسته است تا مرا به عقد فرزند برادر خود در آورد.

او دستور داده تمام قسیسین و رهبانان را جمع کنند،سیصد نفر از میان آنان انتخاب نموده و هفتصد

نفر هم از امرای لشکر و صاحب منصبان کشور،چهار هزار نفر از معتمدین و اشراف و اعیان لشکریان نیز حضور پیدا کرده اند…

تختی از خزانه بیرون آورده اند که آراسته به انواع جواهرات است

و در میان قصر مجلل خویش،بر روی پایه هایی که تکیه کرده بودند استوار ساخته اند…

تخت باشکوه و بی نظیری است!

بتها و صلیبها را بر بلندی قرار داده اند…

اکنون  پدر بزرگم قیصر روم دستور داد تا برادرزاده اش را که قرار است همسر اوباشم روی تخت بنشانند…

مراسم با شکوهی خواهد بود.

مراسمی که هیچکس نمیتواند تصور شکوه و جلالت آن را بکند،

همه از ازدواج ملیکا با برادرزاده قیصر خوشحال هستند؛

اما….

“ادامه دارد…”
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

نوشته‌های مرتبط

نامه محبوب-قسمت آخر

Entezar

استقامت در طوفان حوادث عصر غيبت مهدي

Montazer

ایا امام زمانی وجود دارد

Entezar
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد