داستان های امام زمان

داستان خاتون عشق بخش هفتم

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

داستان

خاتون عشق

قسمت هفتم


✍ کاروان به بغداد رسید اشراف یهود و جوانان عرب برای خرید برده و کنیز به پل بغداد آمده اند؛پیرمرد شروع به فروش بردگان و کنیزان کرد…اینبار ملیکا را هم در معرض دید قرار داده بود،اما ملیکا صورت خود را با نقاب پوشانده بود،و در زیر نقاب از چشمانش قطرات اشک حلقه زده بود.
نمیگذاشت کسی نزدیکش شود و یا نقاب از چهره اش برگیرد.در دلش هول و ولایی بود.
((- امروز روز موعود است،حتما پیک ابومحمد حسن عسکری به سراغم می آید،خدایا چقدر بی تاب دیدار روی او هستم.
-.برده فروش! این کنیز را به سیصد دینار خریدارم،زیرا پاکدامنی و حیای او موجب رغبت من شده است.
– اگر در لباس حضرت سلیمان و بر فراز تخت شاهی ظاهرشوی من به تو رغبتی نخواهم داشت.مالت را بیهوده تلف نکن…
– پس من چه کنم؟!آخر تورا چگونه بفروشم؟!منتظر که هستی که اینچنین اشراف و بزرگان را رد میکنی؟!به بخت خودت پشت نکن نرجس…))
بر سر خریدن ملیکا از مرد برده فروش همهمه ای اتفاق افتاده بود،اما ملیکا همچنان از اینکه اورا ببینند ممانعت میکرد،او بیصبرانه منتظر قاصد ابومحمد حسن عسکری بود که ناگاه حضور فردی که از دور اوضاع را نگاه میکرد توجه اورا جلب کرد؛
(( – خدایا او کیست که اینگونه نظاره گر من و این اتفاقات است؟!آیا او همان پیک محبوب قلب من است که برای رهایی من ازین فراق تلخ با نامه امام هادی به اینجا آمده است؟!گویا دارد به این سمت می آید…
– ای پیرمرد!این بانو را به من بفروش من اورا به ۲۲۰سکه طلا خریدارم.
– ای مرد! نمیگذارد بفروشمش؛کلافه ام کرده است.
-.همراه من نامه ای است به زبان رومی به خط یکی از بزرگان،که در آن کرم و وفا و خرد و سخای خود را منعکس نموده است.
این نامه را به او بده تا آن را مطالعه کند و اخلاق و رفتارنویسنده را در لابلای سطور جستجو نماید؛ اگر به نویسنده آن تمایل پیدا کرد و تو نیز مایل بودی من از طرف صاحب نامه وکالت دارم که او را از تو خریداری نمایم.))

((برده فروش نامه ای را که آن مرد آورده بود گرفت و به سمت نرجس (ملیکا) آمد و گفت:
– بیا نرجس،این مرد برای تو نامه ای آورده میگوید اربابش این نامه را نوشته است برای تو،آنرا بخوان و اگر حسن نیت و صداقت صاحب نامه برایت روشن شد قصد دارم تورا به او بفروشم،توهم دیگر لجبازی نکن.
ملیکا نامه را گرفت،برای چند لحظه سکوت کرد،بغضی گلویش را میفشرد؛خسته از تمام اتفاقاتی که برایش افتاده،خسته از تمام فراق ها،مشتاق دیدار محبوب قلبش امام حسن عسکری علیه السلام.
یادش آمد که نامه باید به زبان رومی باشد،و از جانب امام هادی علیه السلام.
نامه را گشود،ناگهان قطرات اشک بر روی صورتش سرازیر شد.نامه به زبان رومی بود و در آن نوشته شده بود:
بنام خداوند بخشنده مهربان؛
از علی بن محمد هادی
سلام بر تو نرجس
بشیر بن سلیمان،حامل نامه شخصی امین و مورد اعتماد ما است،او شما را بلطف خدا در امنیت کامل به نزد ما می رساند.
سلام و درود خدا بر تو باد.))

ادامه دارد…
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

نوشته‌های مرتبط

مکث در نماز توسّط سیّد بحرالعلوم

Montazer

شیعه شدن فرد زیدی مذهب توسط امام زمان قسمت پایانی

Montazer

داستان دیدن امام زمان در حرم عسکریین

Entezar
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد