داستان های امام زمان

داستان خاتون عشق بخش دوازدهم

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

داستان

خاتون عشق

قسمت دوازدهم

…فرزند نرجس خاتون در پس پرده ای از جنس نور به دنیا آمد،
حکیمه خاتون شگفت زده از این اتفاق پرده را از روی نرجس برداشت،ناگاه دید آن مولود سر به سجده گذاشته و مشغول ذکر خداوند است.
بدن نوزاد را بردست گرفت و دید پاک و پاکیزه است. در این موقع، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام  صدا زدند؛
– عمه! فرزندم را نزد من بیاور؛
وقتی حکیمه خاتون،نوزاد را خدمت آن حضرت برد،امام عسکری علیه السلام فرزند  را درآغوش گرفت، و بر دست و چشم کودک دست کشید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود:
– فرزندم! سخن بگو!
ناگهان طفل لب به سخن گشود.
– اشهد ان لا اله الا الله،و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان امیرالمومنین علیا ولی الله و اشهد ان…
یکایک نام اهل بیت را به زبان آورد تا اینکه به نام خودش رسید!!!

پس از اینکه قنداقه طفل را به دستان امام عسکری علیه السلام دادند،امام عسکری علیه السلام فرمودند:
– فرزندم!سخن بگو؛
ناگهان طفل لب به سخن گشود وشهادتین بر زبان جاری کرد و نام یکایک اهل بیت علیهم السلام را برد تا اینکه به نام خودش رسید…
چون به نام خود رسید گفت:
– “اللهم انجزلی وعدی، و اتمم لی امری، و ثبت وطأتی، و املاء الارض بی عدلا و قسطا». پروردگارا! وعده مرا قطعی گردان و امر مرا به اتمام رسان، و مرا ثابت قدم بدار، و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر کن”
امام عسکری علیه السلام و نرجس خاتون شادمان از این ولادت به دستهای او نگاه کردند و دیدند بر دست راست او نوشته شده:
«جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا.»
یعنی حق آمد و باطل رفت قطعا باطل از بین رفتنی است.
اسراء/۸۱

و اینچنین بود سرنوشت ملیکا نوه قیصر روم که بعد از تحمل سختیهای بسیار تبدیل شود به نرجس خاتون؛همسر امام عسکری علیه السلام و مادر عزیز امام زمان ارواحنافداه.
برخی علما برای رفع گرفتاری ها یک بار سوره یس هدیه به حضرت نرجس خاتون علیه السلام را مجرب می دانسته اند.

اللهم عجل لولیک الفرج

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

 

نوشته‌های مرتبط

کمک خواست سرخ پوستان از حضرت مهدی

Montazer

داستان زمان ظهور

Montazer

داستان فروشنده غیبی

Entezar
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد