داستان های امام زمان

داستان خاتون عشق بخش دهم

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

داستان

خاتون عشق

حکیمه خاتون به نزد امام هادی علیه السلام آمد تا از ایشان اذن بگیرد نرجس را به خدمت امام عسکری علیه السلام بفرستد؛هنوز سخنی نگفته بود که…
– سلام بر سرور و مولای من؛
– سلام بر تو ای حکیمه؛نرجس را نزد فرزندم ابی محمد بفرست،خدای تعالی دوست دارد که تورا در پاداش این وصال شریک گرداند و بهره ای از خیر برای تو قرار دهد.
حکیمه خاتون سریعا به منزل برگشت در منزل خود امام عسکری علیه السلام و نرجس را چند روزی نگه داشت و سپس هردوی آنها را به نزد امام هادی علیه السلام روانه کرد.
نرجس خاتون تمام سختیها و ناامنیهای موجود در فضای پر خفقان سامره را با عشق به ولایت و همسر یزرگوار خویش تحمل کرد و حتی لحظه ای از آرمانها و ارزش های الهی دست بر نداشت.
حدود یکسال و یک ماه از ازدواج امام عسکری علیه السلام با نرجس گذشت که اتفاقی شگرف رخ داد.اتفاقی که خبر از مژده امام هادی علیه السلام در اولین روز دیدار با نرجس خاتون در سامره میداد.

وعده خدا فرا رسیده است؛
روزی نرجس خاتون به محضر امام عسکری علیه السلام رسیده و گفت:
– سرورم!دیدم که نوری از آسمان به زمین آمد و وارد بدن من گردید!
– ای نرجس!مبارک باد بر تو ولادت  فرزندی که آخرین حجت خداست،و امید تمام پیامبران و امامان است که برای تو عزت و شرافت ابدی است اوست که ثمره دین است و به لطف خدا آینده جهان را هنگامی که در ظلم و فساد غوطه ور است،دگرگون خواهد کرد.
تا اینکه شب ۱۵شعبان سال ۲۵۵ هجری فرارسید؛امام حسن عسکری علیه السلام خادم خود را به دنبال حکیمه خاتون فرستادند که به ایشان پیغام دهد که به نزد ایشان بیاید.
هنگامی که حکیمه خاتون به نزد امام عسکری علیه السلام رسید،حضرت فرمودند:
((- عمه جان!امشب را در نزد ما افطار کن که نیمه شعبان است و خداوند حجت را در این شب ظاهر میفرماید و او حجت خدا در روی زمین است.
– سرورم!مادرش کیست؟!
– نرجس؛
ادامه دارد…
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

نوشته‌های مرتبط

شفای بیمار سکته ای توسط امام زمان

Montazer

امداد امام زمان (عج)و حفظ ایران

Montazer

تشرف آقا شیخ محمد کوفی خدمت امام زمان

رضا پیری قدیم
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد