داستان های امام زمان

داستان حواله حضرت-قسمت 1/2

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

داستان حواله حضرت-قسمت 1/2

عالم فاضل، میرزا ابراهیم شیرازی حائری فرمود:


« زمانی که در شیراز بودم، چند حاجت مهم داشتم و متحیر بودم

که چطور به آنها دست پیدا کنم؛ لذا سینه ام تنگ شده بود.
یکی از آن حاجتها توفیق زیارت کربلای معلی و حضرت

سیدالشهداء علیه السلام بود. چاره ای برای رسیدن به خواسته

ام ندیدم؛ مگر این که به ساحت مقدس حضرت

بقیة الله ارواحنا فداه متوسل شوم؛ به همین جهت حاجات خود را در

عریضه ای که از ائمه اطهار علیهم السلام روایت شده است،

درج نمودم و نزدیک غروب آفتاب، در حالی که تنها بودم،

از شهر خارج شدم و کنار استخری که آب زیادی داشت رفتم.

در آن جا، از نواب اربعه حضرت ولی عصر علیه السلام،

جناب حسین بن روح را صدا زده و آنچه را که در روایات

وارد شده، عرض کردم و ایشان را واسطه خود با

امام زمان علیه السلام قرار دادم. عریضه را در آب انداخته و هنگام

غروب از دروازه دیگر شهر، وارد شدم از این

کار غیر از خدای تعالی هیچ کس مطلع نشد و به احدی هم نگفتم.
صبح روز بعد به محضر استادی که نزد او درس

می خواندم، رفتم. تمام همدرسها آن جا حاضر بودند. ناگاه سید جلیلی

به لباس خدام حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام

وارد شد و نزدیک استاد نشست. هیچ کدام از ما تا آن وقت او را

ندیده و نشناخته بودیم و بعداً هم او را در شیراز ندیدیم.
✍:قسمت بعدی ادامه دارد …
➖➖➖➖➖➖➖

نوشته‌های مرتبط

ارشادهای امام عصر (عج)

کبری خجسته

تشرف شیخ علی حلاوی

Montazer

حيرت وغيبت

Entezar
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد