Search
دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۶
  • :
  • :

داستان تشرف محمد بن ابى الرواد و ابن جعفر دهان

داستان تشرف محمد بن ابى الرواد و ابن جعفر دهان

?داستان تشرف محمد بن ابى الرواد و ابن جعفر دهان

?روزى در مـاه رجـب , بـا مـحـمـد بن جعفر دهان به سوى مسجدسهله براه افتادیم .
محمدبه من گـفـت : مـرا به مسجد صعصعه ببر.
[امیرالمؤمنین و ائمه اطهار علیهم السلام در این مسجدنماز خوانده و قدمهاى شریف خود را در آن جا گذاشته اند, لذا مسجد با برکتى است .]
به سوى آن مسجد حرکت کردیم .
در آن جا در حال نماز خواندن دیدیم , مرد شتر سوارى از راه رسید.


از شتر خود پیاده شد و در زیر سایه اى زانویش را عقال کرد (زانویش را بست ).
آنگاه داخل مسجد شدو دو رکعت نماز خواند, ولى آن دو رکـعت را طول داد بعد هم دستهاى خود را بلندکرد و گفت : اللهم یا ذا المنن السابغه …
تا آخـر دعا.
[این دعا در کتب ادعیه در اعمال ماه رجب و اعمال مسجد صعصعه , معروف است ] آنگاه برخاست و نزد شتر خودرفت و بر آن سوار شد.
محمد بن جعفر دهان به من گفت : آیا برنخیزیم و نرویم تاسؤال کنیم که ایشان کیست ؟ مـن قبول کردم , لذا برخاسته و به نزد او رفتیم و گفتیم : تو را به خداوند قسم مى دهیم به ما بگو که کیستى ؟ فرمود: شما را به خداوند قسم مى دهم , فکر مى کنید که باشم ؟ ابن جعفر دهان گفت : فکر کردم خضر هستید.
آن شـخـص بـه من فرمود: تو هم چنین تصورى داشتى ؟ عرض کردم : من هم فکر کردم که خضر هستید.
فـرمـود: واللّه مـن کـسـى هـسـتم که خضر محتاج به دیدن او است .
برگردید که منم امام زمان شما…
?:ره یافتگان به محضر امام عصر ارواحنافداه
➖➖➖➖➖➖➖



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم -------------------------------------------------- ما زخم خورده ی پهلوی مادرمان حضرت زهرا (س) هستیم .


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 − هفت =