Search
جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶
  • :
  • :

داستان تشرف حاج سید عزیزالله تهرانی-قسمت ۱/۳

داستان تشرف حاج سید عزیزالله تهرانی-قسمت ۱/۳

داستان تشرف حاج سید عزیزالله تهرانی-قسمت ۱/۳

حاج سید عزیز الله تهرانی برای فرزندش نقل کرد:


« ایامی که در نجف اشرف بودم، مشغول به جهاد اکبر

و ریاضتهای شرعی از قبیل روزه و نماز و ادعیه و غیره بودم.

یک بار چند روزی برای زیارت مخصوصه امام حسین علیه السلام در عید فطر،

به کربلای معلی مشرف شدم و در مدرسه صدر در حجره بعضی از رفقا منزل نمودم.
غالباً در کربلا در حرم مطهر مشرف بودم و بعضی از اوقات برای

استراحت به حجره می آمدم. در آن حجره بعضی از رفقا و زوار هم بودند.

آنها از حال من و زمان برگشتنم به نجف اشرف سؤال نمودند.

گفتم: من قصد مراجعت ندارم و امسال می خواهم پیاده به حج مشرف شوم

و این مطلب را در زیر گنبد مقدس سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام

از خدا خواسته ام و امید اجابت آن را دارم.
همه رفقا و زوار حاضر در حجره از روی تمسخر و استهزا گفتند:

از بس ریاضت کشیده ای مغزت عیب کرده است. چطور پیاده به حج رفتن برای

تو بی زاد و توشه و مرکب و وجود ضعف مزاج، ممکن است؟
و خلاصه مرا بسیار استهزا نمودند بحدی که سینه ام تنگ شد و از حجره محزون

و اندوهناک خارج شدم به طوری که شعوری برایم باقی نمانده بود. با همان حال وارد

حرم مطهر شده، زیارت مختصری کردم و متوجه سمت بالای سر مقدس شدم

و در آن جایی که همیشه می نشستم، نشستم

و با حزن تمام متوسل به سیدالشهداء علیه السلام شدم.
ناگاه دستی بر کتف من گذاشته شد؛ وقتی رو برگرداندم، دیدم مردی است

و به نظر می رسید که از اعراب باشد؛ اما با من به فارسی تکلم نمود

و مرا به اسم نام برد و گفت: می خواهی پیاده به حج مشرف شوی؟
گفتم: بلی.

✍ادامه دارد…
➖➖➖➖➖➖➖➖



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم -------------------------------------------------- ما زخم خورده ی پهلوی مادرمان حضرت زهرا (س) هستیم .


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × پنج =