داستان های امام زمان

داستان اگر تعداد یارانم ۳۱۳ نفربودند پایانی

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

داستان

?اگر تعداد یارانم ۳۱۳ نفربودند…

قسمت پایانی

✍…مرد قصاب، اطاعت نموده و به بالای پشت بام رفت و آن حضرت او را امر فرمود

که یکی از آن دو بزغاله را نزدیک ناودان آن بام برده سر ببرد، بنحوی که تمام خون آن

از آن ناودان در میان صحن خانه ریخته شود. قصاب به فرموده آن بزرگوار عمل نمود.
آن چهل نفر با دیدن خون های سرازیر شده از ناودان همگی با خود گفتند قطعا

حضرت سر قصاب را بریده و این خون نیز متعلق به قصاب است. لحظاتی دیگر گذشت.

ناگهان صدای دیگری از پشت بام به گوش رسید که این بار شیخ علی (صاحب خانه)

را به پشت بام فرا می خواند. شیخ علی نیز اطاعت امر نمود. و زمانی که به پشت بام رفت،

قصاب را دید که در سلامتی کامل در محضر امام ایستاده بود!
سپس به امر حضرت، مرد قصاب بزغاله دیگر را پای ناودان آورده و مثل همان بزغاله اول ذبح نمود.

این بار نیز خون، به حیاط خانه ریخته و موجب تردید بیشتر حاضرین گردید. و همگی گمان کردند

که آن حضرت این بار سر شیخ علی را بریده و این خون متعلق به شیخ است. پس با خود گفتند

عن قریب است که به امر حضرت (علیه السلام) نوبت به او برسد که به پشت بام رفته و …

لذا درب حیاط را گشوده و همگی فرار را بر قرار ترجیح دادند.
سپس حضرت خطاب به شیخ فرمود: هم اکنون به حیاط برو و همگی را به پشت بام دعوت کن

تا با من دیدار کنند. اما وقتی شیخ به صحن حیاط آمد، حتی احدی از آن چهل مرد را در خانه ندید.

پس مجددا به پشت بام رفت و فرار آن جماعت را خدمت امام عرضه داشت.
حضرت فرمود: ای شیخ، دیگر عتاب و خطاب ها را رها کن. آیا این همان شهر حله نبود که می گفتی

بیش از هزار مخلص در آن وجود دارد؟! سرزمین ها و شهرهای دیگر را هم

به همین امر قیاس کن. این را فرمود و از نظرشان پنهان گردید.

?عبقری الحسان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

نوشته‌های مرتبط

داستان عجیب ملاقات شیخ حسن با امام زمان(عج)

Montazer

داستان امام حسین(ع) و شیخ رجبعلی خیاط

Entezar

شفای بیمار سکته ای توسط امام زمان قسمت سوم

Montazer
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد