داستان آخرین نشانه قسمت پایانی

داستان آخرین نشانه قسمت پایانی

داستان

آخرین نشانه قسمت پایانی

✍ابوالادیان، به یاد نشانه‌های امام افتاد. به جعفر نزدیک شد. مثل دیگران تبریک و تسلیت گفت،

ولی حرفی نشنید. جعفر نه چیزی از او خواست و نه پرسشی کرد.

حالا دیگر مطمئن بود که او امام دوازدهم نیست. پس چرا برای نماز بر پیکر

امام عسکری علیه السلام  آماده شده؟! مگر خود امام نفرموده بود

که هر که بر پیکرم نماز بخواند، امام بر حق است؟!

ابوالادیان نمی‌دانست چه کند. ایستاده بود و با حیرت به جعفر نگاه می‌کرد. جعفر

در حالی که با عده‌ای از جاسوسان خلیفه می‌آمد، وارد

صحن خانه امام شد و عده‌ای از شیعیان هم در پیش بودند.

صف نماز تشکیل شد و همه چیز آماده بود. ناگهان کودکی از درون خانه بیرون آمد

که نورش مثل ماه همه‌جا را روشن کرد. سرها همه به طرف او برگشت. راستی او که بود؟

کودک که صورتی گندمگون، موهایی بهم پیچیده و دندان‌هایی گشاده داشت

به سمت جعفر رفت و با شجاعت و شهامت ردای او را گرفته و به عقب کشید و گفت:

«عمو! عقب برو! من باید بر پیکر پاک پدرم نماز بگذارم نه تو،

چون من بر این کار از همه شایسته‌ترم».

جعفر که رنگ از رویش پریده بود، بی‌اختیار عقب‌نشینی کرد و کودک نورانی جلو آمد

و بر پیکر امام نماز خواند و او را در کنار مرقد امام هادی علیه السلام  به خاک سپرد.

حالا شادی و غم، هر دو در دل ابوالادیان موج می‌زد. آری! ابوالادیان آن کودک را می‌شناخت،

او «مهدی» فرزند کوچک امام حسن عسکری علیه السلام

و امام دوازدهم شیعیان بود.

این نخستین نشانه بود که از او می‌دید، حتم

اً نشانه‌های دیگر هم درست خواهد بود. باید منتظر می‌ماند.

بعد از نماز، کودک پاسخِ نامه‌ها را هم از ابوالادیان خواسته بود

و حالا فقط یک نشانه دیگر مانده بود، آخرین نشانه!

از خانه بیرون آمد. جعفر با چهره‌ای برافروخته همراه عده‌ای

بیرون خانه امام ایستاده بود. کسی پرسید: «جعفر! آن طفل را شناختی؟»

ـ به خدا که تا به حال نه او را دیده و نه می‌شناسم!

همان وقت کاروانی از قم رسید. آنان احوال امام را جویا شدند.

ولی با شنیدن خبر رحلت او گریستند. پرسیدند: «حالا امام بعد از او کیست؟»

گروهی جعفر را نشان دادند. کاروانیان جلو آمدند و به او تبریک و تسلیت گفتند.

آنان خطاب به جعفر گفتند: «نامه‌ها و اموالی همراه ماست،

بگو نامه‌ها از کیست و مال‌ها چه مقدار است تا آنها را به تو تحویل دهیم؟!»

جعفر عصبانی شده و از جا بلند شد. خاک لباسش را تکاند و گفت: «شما می‌خواهید من از غیب خبر بدهم؟»

همین وقت بود که خدمتگزاری از خانه امام بیرون آمد و پاسخِ پرسش آنها را داد.

کاروانیان خوشحال شده و گفتند: «همان وجود گران‌مایه‌ای که تو را به سوی ما فرستاده، امام ماست».

ابوالادیان حالا خوشحال‌تر از همیشه بود. آری، آخرین نشانه هم درست بود و آن کودکِ نورانی،

امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، دوازدهمین امام شیعیان بود.

?مجله امان شماره ۴۰



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام غایبمون باشیم -------------------------------------------------- ID Telegram : Alireza145


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 − 3 =