داستان های امام زمان

خوش حكايتي از ديدار امام زمان(عج)

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

داستان

 

خوش حكايتي از ديدار امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)

✍او يكي از شيعيان بود و در مدائن مي زيست، با يكي از دوستانش

براي انجام مراسم حج، به مكه رفتند، در مكه و مني و عرفات، در همه جا با هم بودند،

براي انجام قسمتي از مراسم حج به عرفات رفتند، در آنجا ضمن انجام عبادات خود، جواني

خوش سيما را در حال احرام ديدند كه نشانه هاي مسافر بودن او از چهره اش ديده مي شد،

در اين ميان فقيري آمد و تقاضاي كمك كرد، آنها چيزي به او ندادند، فقير نزد آن جوان رفت و تقاضاي كمك كرد،

آن جوان چيزي از زمين برداشت و به آن فقير داد و آن فقير براي او دعاي بسيار و عميق كرد.
سپس آن جوان از نزد آنها برخاست و ناگهان پنهان شد، آن دو نفر مي گويند، نزد آن فقير رفتيم و گفتيم، عجبا آن جوان، چه چيزي به تو داد؟
فقير ريگ طلاي دندانه دار را به ما نشان داد، كه وزن آن قريب بيست مثقال بود.
آنها در يافتند (و احتمال قوي دادند) كه آن جوان حضرت ولي عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) بوده است،

به جستجوي او پرداختند ولي او را نيافتند، از جمعيتي كه آن جوان در ميان آنها بود، سراغ او را گرفتند، آنها گفتند:

درباره اين جوان اطلاعي جز اين نداريم كه: (از سادات علوي است و هر سال پياده به حرم مي آيد و در مراسم حج شركت مي كند.

اصول کافی،نگاهی به زندگی چهارده معصوم،ص (۳۷۹)
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

نوشته‌های مرتبط

داستان شرف مؤذن و خادم مدرسه سامرا

Entezar

شیعه شدن فرد زیدی مذهب توسط امام زمان قسمت پایانی

Montazer

شفای ملکه قسمت اول

Entezar
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد