داستان های امام زمان

حکایت سید محمد جبل عاملی قسمت پایانی

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

داستان

حکایت سید محمد جبل عاملی

قسمت پایانی

… سيّد اين كار را بدون وقفه سى و نه روز انجام میدهد منتهى در روز آخر وقتى نتيجه ‏اى نمیبيند

با ناراحتى خاصّى بر میگردد. در وسط راه متوجه میشود كه كسى از پشت سر می آيد. وقتى سيّد

بر میگردد و به پشت سر خود نگاه می‏كند می‏بيند يك مرد عربى در چند قدمى او می ‏آيد. وقتى

به سيد نزديكتر می ‏شود سلام می ‏كند و پس از احوالپرسى مختصر، از سيّد سؤال میكند: سيّد محمّد!

مگر چه مشكلى دارى كه سى و نه روز تمام قبل از طلوع آفتاب خود را به اينجا میرسانى

و عريضه ‏اى را كه همراه می آورى به آب می ‏اندازى و سپس بر می گردى؟

آيا فكر میكنى كه امام تو از حاجت و مشكل تو اطلاعى ندارد؟!
سيد محمّد می‏گويد: من در حالى كه از حرفهاى آن عرب جوان تعجب كرده بودم با خود گفتم:

اين آقا كيست كه مرا با اسم شناخت؟ در حالى كه من تاكنون او را در جايى نديده‏ ام.
ثانيا: او با من به لهجه جبل عاملى صحبت میكند، و حال آنكه ازاهالى جبل

عامل كسى اين‏گونه لباس نمیپوشد و قطعا او از جبل عاملی هاى

ساكن نجف هم نيست چون من همه آنها را میشناسم.
ثالثا: من در طى اين سى و نه روز كه صبح زود از شهر خارج میشدم، همواره مواظب بودم

كه كسى متوجه من نشود، پس اين آقا چگونه خبر دار شده است

كه سى و نه روز است من اين كار را تكرار میكنم؟!
همين‏طور كه با آن مرد عرب به طرف شهر می آمديم من به اين مطالب فكر میكردم،

ناگهان با خودم گفتم: يعنى ممكن است كه من اين توفيق را پيدا كرده

و به زيارت حضرت ولى عصرعليه السلام  نائل آيم؟!
از آنجايى كه قبلا درباره اوصاف وشمايل آن حضرت چيزهايى شنيده بودم،

تصميم گرفتم ببينم آيا از آن نشانه‏ ها در اين عرب جوان اثرى وجود دارد يا نه؟

اين بود كه در صدد برآمدم تا با او مصافحه كنم، لذا دستم را به طرف او دراز كردم

ومتقابلا آن جوان هم دست مباركش را پيش آورد، وقتى باهم مصافحه كرديم،

مطمئن شدم كه او همان عزيزى است كه همه مشتاق زيارتش هستند، بلافاصله آماده شدم

تا  دست مباركش را ببوسم سپس خود را به روى قدمهاى مباركش بيندارم

ولى وقتى با تمام وجود خم شدم تا لبهاى خود را به دست مباركشان برسانم،

بلافاصله ناپديد شد و مرا در حسرت ديدار دوباره اش گذاشت و گر چه

بعدها آن مشكل فقر از من برطرف شد، ولى هيچ وقت حسرت ديدارى دوباره، به پايان نرسيد.

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

نوشته‌های مرتبط

داستان تشرف میرزاجوادآقا ملکی تبریزی

Entezar

خطاب امام زمان به میرزای نائینی

Montazer

آيت الله بافقي مجاهد وارسته در خدمت امام زمان

Montazer
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد