Search
دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۶
  • :
  • :

داستان تشرف ابن هشام-قسمت۱/۲

داستان تشرف ابن هشام-قسمت۱/۲

داستان تشرف ابن هشام-قسمت۱/۲

ابوالقاسم جعفر بن محمد قولویه مى فرماید: مـن در سـال ۳۳۷, هـجرى که اوایل غیبت کبرى بود,

(همان سالى که قرامطه ,حجرالاسود را به مـسجد الحرام برگردانده بودند)

به عزم زیارت بیت اللّه , وارد بغدادشدم و بیشترین هدفم دیدن کـسـى بـود

کـه حجرالاسود را به جاى خود نصب مى کند,زیرا در کتابها خوانده بودم

که آن را از جـایـش کـنـده و بـیـرون مـى بـرنـد و پس از آوردن

,حجت زمان و ولى رحمان حضرت بقیه اللّه ارواحـنافداه آن را در جایش نصب مى کنند.

[چنانچه در زمان حجاج لعنه اللّه علیه از جایش کنده شـد

و هر کس خواست آن را در جاى خود نصب کند ممکن نشد تا آن که امام زین العابدین

و سید الساجدین علیه السلام به دست مبارک خود, آن را بر جایش قرار دادند.
] در بغداد سخت بیمار شدم , به طورى که خود را در شرف مرگ دیدم ,

لذا از آن مقصدى که داشتم (تـشـرف بـه بیت اللّه الحرام ) ناامید شدم .
مردى را که به ابن هشام مشهور بود از جانب خود نایب نـمودم ,

نامه اى سر به مهر به او سپردم و در آن از مدت عمر خود سؤال کرده بودم

و این که , آیا در این بیمارى از دنیا مى روم یا نه ؟ و به اوگفتم : عمده هدف من آن است

که این رقعه را به کسى که حجرالاسود را به جاى خودنصب مى کند,

برسانى و جوابش را از او بگیرى , زیرا من تو را فقط براى همین کارمى فرستم .
ابـن هـشـام گفت : وقتى به مکه معظمه وارد شدم و خواستند,

حجرالاسود را در جاى خود نصب نـمـایند, مبلغى به خدام دادم تا

بتوانم کسى که آن سنگ را بر جاى خود قرارمى دهد ببینم .
چند نـفـر از ایشان را نزد خود نگاه داشتم , تا مرا از ازدحام جمعیت حفظ نمایند.
هرکس که مى خواست حجرالاسود را در جاى خود نصب نماید,

سنگ اضطراب داشت و بر جاى خود قرار نمى گرفت .
در آن حال جوانى گندمگون وخوشرو پیدا شد.
✍:قسمت بعدی ادامه دارد …
➖➖➖➖➖➖➖



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم -------------------------------------------------- ما زخم خورده ی پهلوی مادرمان حضرت زهرا (س) هستیم .


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه + 9 =