داستان های امام زمان

تشرف حاج ملا آقاجان زنجانی

احادیث امام زمان (عج),داستان های امام زمان(عج),داستان های مهدوی,اشعار درباره امام زمان(عج),اشعار مهدوی,تشرفات خدمت ولی عصر,تشرفات خدمت امام زمان(عج),سخن بزرگان درباره امام زمان,سخنرانی های مهدوی

داستان

تشرف حاح ملا آقاجان زنجانی

قسمت اول


یکی از علمای بزرگ اخلاق و عشاق امام عصر ارواحنا فداه می گوید:
در سفر به سامرا (به همراهی مرحوم حاج‌ملا آقاجان زنجانی(قدس سره)
یک شب منزل مرحوم آقای کمیلی _یکی از دوستانشان_ که هم رفقا خواب بودند من خوابم نبرده بود ناگهان دیدم مثل‌این که ده ها هزار شمع در حیاط منزل روشن شده و نور سفیدی تمام فضا را گرفته و به من خطاب میشود که اگر مایلی خدمت حضرت ولی عصر علیه السلام برسی از اتاق بیرون بیا ،تا آن حضرت را زیارت کنی. من که با شنیدن این جمله عرق سردی بر بدنم‌نشست و زبانم از تکلم افتاد و قدرت حرکت نداشتم نتوانستم برخیزم. همچنان به پنجره نگاه میکردم تا آن نور کم‌کم از بین رفت‌و من هم به خواب رفتم این موضوع را از رفقا حتی از خود حاج ملا آقا جان کتمان کردم و اگرحقیقتش را بخواهید صبح فردا با خود ده درصد احتمال میدادم که آن جریان را در خواب دیده ام و لذا اهمیت نمیدادم تا آنکه فراموشم شد.یک روز ایشان هنگام بازگشت به ایران به حاج ملا آقا جان می گویند که من تا در این سفر به خدمت حضرت ولی عصر علیه السلام نرسم  برنمیگردم. حاج ملا آقاجان ایشان را به خلوت میبرند و میگویند:آن قدری که تو به فیض رسیده ای رفقای دیگر موفق نبوده اند.گفتم:کجا؟فرمود:یکی در مسجد سهله و دیگری در سامرا در آن نیمه شب چرا برنخواستی تا خدمت آقا برسی مگر تو دعوت نشدی؟گفتم:مگر بیدار بودم؟گفت:
مگر خواب بودی؟پرسیدم: شمااز کجا اطلاع پیدا کردید؟گفت: من هم بیدار شدم و توفیق زیارت را پیدا کردم.

نقل از کتاب ملاقات با امام زمان علیه السلام
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

نوشته‌های مرتبط

حکایت ملاقات امام زمان به کمک علوم غریبه… مسلمان باشید نه رمال

Montazer

روایتی تکان کننده از امام علی درباره حضرت مهدی

Entezar

داستان احمد بن اسحاق امام و جانشين پس از حضرت مهدی

Entezar
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد