داستان های امام زمان

تشرف حاج محمد علی فشندی-قسمت دوم

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

داستان

تشرف حاج محمد علی فشندی-قسمت 2/2

?سپس نشستند و آن آقا فرمود: شما هم چند لقمه بخورید. آنها هم خوردند.
سپس آقا به آنها فرمود: شما بروید. خداحافظی کردند و رفتند.
ولی خود آقا ماند و در حالی که نگاه به من داشت سه بار فرمود: خوشا

به حالت حاج محمد علی. گریه راه گلویم را گرفت. گفتم: از چه جهت؟
فرمود: « چون امشب کسی در این بیابان برای بیتوته نمی آید، این

شبی است که جدم امام حسین علیه السلام در این بیابان آمده. »
بعد فرمود: دلت می خواهد نماز و دعای مخصوص که از جدم هست بخوانی؟
گفتم: آری.فرمود: برخیز غسل کن و وضو بگیر.
عرض کردم: هوا طوری نیست که من با آب سرد بتوانم غسل کنم.
فرمود: من بیرون می روم تو آب را گرم کن و غسل نما.
او بیرون رفت، من هم بدون اینکه توجه داشته باشم چه می کنم و این کیست،

وسیله غسل را فراهم کرده و غسل نمودم و وضو گرفتم ؛ دیدم آقا برگشت.
فرمود: حاج محمد علی غسل کردی و وضو ساختی؟
گفتم: بلی.
فرمود: دو رکعت نماز بجا بیاور، بعد از حمد 11 مرتبه سوره « قل هو الله »

بخوان و این نماز امام حسین (علیه السلام) در این مکان است.
بعد از نماز شروع کرد، دعایی خواند که یک ربع الی بیست دقیقه طول کشید

ولی هنگام قرائت اشک مانند ناودان از چشم مبارکش جریان داشت.
هر جمله دعا را که می خواند در ذهن من می ماند و حفظم می شد. دیدم دعای خوبی است

خواندن مطالب مفید بیشتر
داستان شیعیان باید مشتاق باشند

مضامین عالی دارد و من با اینکه دعا زیاد می خواندم و با کتب دعا آشنا بودم

به مانند این دعا برخورد نکرده بودم لهذا در فکرم خطور کرد و تصمیم گرفتم

فردا برای روحانی کاروان بگویم بنویسد؛ لیکن تا این فکر در ذهنم آمد

آقا از فکر من خبر دار شد برگشت و فرمود:
« این خیال را از دل بیرون کن؛ زیرا این دعا در هیچ کتابی نوشته نشده

و مخصوص امام علیه السلام است و از یاد تو می رود.
بعد از تمام شدن دعا نشستم و عرض کردم: آقا آیا توحید من خوب است

که می گویم: این درخت و گیاه و زمین و همه اینها را خدا آفریده؟
فرمود: خوب است و بیشتر از این از تو انتظار نمی رود.
عرض کردم: آیا من دوست اهل بیت علیهم السلام هستم؟
فرمود: آری و تا آخر هم هستید و اگر آخر کار شیطانها فریب دهند

آل محمدصلوات الله علیهم به فریاد می رسند.
عرض کردم: آیا امام زمان در این بیابان تشریف می آورند؟
فرمود: امام الان در چادر نشسته.
با این که حضرت به صراحت فرمود، اما من متوجه نشدم. و به ذهنم رسید، که:
« یعنی امام در چادر مخصوص به خودش نشسته ».
بعد گفتم: آیا فردا امام با حاجیها در عرفات می آید؟ فرمود: آری.
گفتم: کجاست؟ فرمود: در « جبل الرحمه » است.
عرض کردم: اگر رفقا بروند می بینند؟
فرمود: می بینند ولی نمی شناسند.
گفتم: آیا فردا شب امام در چادرهای حجاج می آید و نظر دارد؟
فرمود: در چادر شما چون فردا شب مصیبت عمویم

خواندن مطالب مفید بیشتر
داستان شفاى پسر بچه فلج

حضرت ابوالفضل علیه السلام خوانده می شود امام می آید.
✍:قسمت آبعدی ادامه دارد
➖➖➖➖➖➖

نوشته‌های مرتبط

تشرف مشهدی علی اکبر تهرانی قسمت دوم

Montazer

شفای بیمار سکته ای توسط امام زمان

Montazer

داستان کمک امام زمان به کسانی که خدا را کمک میکنند

کبری خجسته
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد