داستان های امام زمان

تشرف ابو راجح حمامي

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

تشــــــــــــرفـــــــــــات

تشرف ابو راجح حمامي


در حـلـه بـه مـرجـان صغير, كه حاكمى ناصبى بود, خبر دادند ابو راجح , پيوسته صحابه را سب و سرزنش مى كند.
دسـتـور داد كـه او را حـاضر كنند.
وقتى حاضر شد, آن بى دينان به قدرى او را زدند كه مشرف به هـلاكـت شد و تمام بدن او خرد گرديد, حتى آن قدر به صورتش زدند كه دندانهايش ريخت .
بعد هـم زبان او را بيرون آوردند و با زنجير آهنى ⛓بستند.
بينى اش را هم سوراخ كردند و ريسمانى از مو داخـل سـوراخ بينى?? او كردند.
سپس حاكم دستور داد آن ريسمان را به ريسمان ديگرى بستند و به دست چند نفر از مامورانش سپرد تا او را با همان حال , در كوچه هاى حله بگردانند و بزنند.
آنـهـا هـم همين كار را كردند, به طورى كه بر زمين افتاد و نزديك به هلاكت رسيد.
وضع او را به حاكم ملعون خبر دادند.
آن خبيث دستور قتلش را صادر كرد.
حاضران گفتند: او پيرمردى بيش نـيـست و آن قدر جراحت ديده كه همان جراحتها او را از پاى در مى آورد و احتياج به اعدام ندارد, لذا خود را مسئول خون او نكن .
خلاصه آن قدربا او صحبت كردند, تا دستور رهايى ابوراجح را داد.

برگرفته از: کتاب شیفتگان حضرت مهدی (عج) حاج آقا زاهدی.

#تشرفات

ادامه دارد….

نوشته‌های مرتبط

داستان حواله حضرت-قسمت دوم

Entezar

داستان ابراهيم کرخى

Entezar

داستان ملاقات شیخ حسنعلى نخودكى با امام زمان(عج) قسمت اخر

Montazer
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد