داستان های امام زمان

تشرفات خدمت امام زمان (عج)

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

داستان

عنایت و دیدار امام عصر(ارواحنا له الفدا)


✍یکی از موثقین نقل کرد:شخص بزرگواری در سال ۱۳۶۶ به مگه مشرف شدند و در تظاهرات

برائت از مشرکین شرکت کرده و از ناحیه سر مضروب شدند و زیر دست و پای مردم افتادند.

آن بزرگوار گفته: در آن حال متوجه به امام عصر-ارواحنا له الفدا_شدم و در دل خود عرض کردم:

آقا جان!من هر سال به عشق ملاقات شما در عرفات بن مکه می آیم،ولی امسال هنوز به

عرفات نرفته و موفق به ملاقات شما نشده ام.در همان حال سید بزرگواری را دیدم که مرا از

زیر دست و پا ی مردم بیرون آورد و دست بر سر من کشیده و فرمود:«چیزی نیست.این

جمله را هم افزودند:کسانی که در تظاهرات شرکت کردن اند،مورد توجه ما هستند

و کسانی که مضروب گردیده اند پیش ما پاداش دارند.
بعد از آن چند قدمی مرا همراه خود برد،ناگهان متوجه شدم که به  بیمارستان رسیدن ام

در آن موقع به من فرمودند:برو خودت را نشان بده.من به بیمارستان رفتم و خودم را به

پزشک نشان دادم،آنان به سر من نگاه کردند و گفتند:چیزی نیست.در صورتی که به گفته موثق،

وقتی ایشان به کاروان ما برگشت لباس هایش از خون رنگین شدن بود.

منبع:روزنه هایی از عالم غیب

حضرت آیة الله سید محسن خرازی

نوشته‌های مرتبط

داستان توصیه حضرت به دوری از هوای نفس

Entezar

داستان تشرف محمد بن ابى الرواد و ابن جعفر دهان

Entezar

حکایت ملاقات امام زمان به کمک علوم غریبه… مسلمان باشید نه رمال

Montazer
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد