داستان های امام زمان

تشرفات آقا سید کریم محمودی بخش دوم

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

تشـــــــــــرفــــــــات

تشرفات آقا سید کریم محمودی بخش دوم


نقل از آیة الله حاج آقا مرتضی

تهرانی :

آقا سید کریم ضمن اشاره به یک قوطی حلبی شبیه قوطی‌های سوهان که در آن چند حبّه نبات زرد رنگ به اندازه نخود پخته بود، گفت: آقا این را مرحمت کردند من می‌دهم به شما.

حدود ده دقیقه تا یک ربع ساعت آنجا ماندیم و بعد حرکت کردیم. پنج شش قدم که آمدیم، پدرم به من گفت: این آقا اسمش آقا سید کریم پینه دوز است. این مرد از اولیای الهی است. فهمیدی مقصودش از این جمله که گفت: آقا تشریف آوردند و از من احوال‌پرسی کردند چه کسی بود

گفتم نه ، فرمود: مقصودش امام زمان ( صلوات الله علیه) بود.بعد نبات رابه من دادو من آن رامیل کردم.

مورد دوم، از آیت الله حاج آقا مرتضی تهرانی در ارتباط با درک محضر امام زمان (عج) جریانی است که حیدر آقا معجزه (فرزند مُرشد چِلویی) برایم نقل کرد. وی گفت:

من درباره صحت این روایت: «نَزِّهونا عن الربوبیة وقولوا فینا ما شئتم» که درباره مقام اهل بیت علیهم السلام وارد شده، تردید داشتم. مضمون این روایت به من نچسبیده بود. نمی‌دانستم این روایت از اهل بیت علیهم السلام صادر شده یا نه. در سفری که به عتبات داشتم، در زیارت سامرا هنگامی که به سردابی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه در آنجا غایب شده است رفتم، این سؤال از ذهنم گذشت که این حدیث از خاندان شما صادر شده یا نه

متن روایت به نقل شیخ صدوق رحمه الله در کتاب الخصال (ص۶۱۴ ، ح۲) چنین است: «امام علی علیه السلام، می‌فرماید: إیاکم و الغلوّ فینا قولوا إنا عبید مربوبون وقولوا في فضلنا ما شئتم». این مضمون در منابع دیگر حدیثی (مانند: مختصر بصائر الدرجات، ص۵۹ و ۲۰۳؛ الاحتجاج، ج۲، ص۲۳۳) نیز آمده است. بدیهی است که مقصود از «قولوا في فضلنا ماشئتم» به معنای جایز بودن دروغ در فضایل اهل بیت علیهم السلام نیست، بلکه مقصود این است که آن قدر فضایل این بزرگواران فراوان است که پایین‌تر از مقام ربوبیت، هر فضیلتی که تصور کنی، برازندۀ آن‌هاست.

در محضر مبارک حضرت ولی عصر(عج)

آقا سید مصطفی هوشی السادات ( که علی رغم نابینایی، به دلیل احترام و علاقه فوق العاده به شیخ مرتضی به صورت دائم خدمت ایشان رسیده و مسایل خود را جویا می شد) بعد از وفات آقا شیخ مرتضی ماجرای بسیار عجیبی را  چنین نقل کرده است :
« سالها پیش، یك روز برای پرسیدن مسأله‌ای به خانه مرحوم آقای شیخ مرتضی زاهد رفته بودم. زمانی كه وارد خانه شدم احساس كردم به غیر از من، آقایی در آنجا حضور دارد؛ وقتی داشتم وارد اتاق می‌شدم آن آقا از كنار من رد شد و بیرون رفت.

چون چیزی را نمی‌توانستم ببینم به خوبی نفهمیدم در آنجا چه می‌گذرد؛ اما لحظاتی بعد آقا شیخ مرتضی به كنارم آمد و با یك شور و حالی به من فرمود:

خوشا به حالت آقا سیدمصطفی❗️ خوشا به حالت❗️

من با دستپاچگی و تعجب عرض كردم: مگر چه شده‌ است آقا جان
و آقا شیخ مرتضی فرمود:

خوشا به حالت آقا سید مصطفی❗️آیا می‌دانی همین الآن چه بزرگواری از كنارت رد شدند و رفتند
آقا سیدمصطفی❗️
«این امام زمانت حضرت بقیة الله الاعظم(عج) بود كه در همین چند لحظه پیش از كنارت رد شد و بدن شریفش به عبای تو مالیده شد و … »

ایشان نقل می کرد که بعد از شنیدن این ماجرا از فرط هیجان بارها قصد بیان این مطلب برای دیگران را داشته است، اما هر بار بطور غیرمنتظره امکان طرح این مطلب منتفی می شده است و تنها بعد از فوت شیخ مرتضی ایشان امکان این را پیدا می کند تا شرح حال این ملاقات را برای بقیه نقل کند.

ادامه دارد…

منابع:

1-خاطرات آیت‌الله حاج آقا مرتضی تهرانی.
www.hadith.net
2-کرامات شیخ. مرتضی زاهد.
Farhange_Mahdaviat

نوشته‌های مرتبط

داستان نامه امام زمان(عج)

Montazer

سؤال کردن مسائل از حضرت علی و امام زمان

Entezar

داستان امداد غیبی امام زمان(عج)

Montazer
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد