داستان های امام زمان

ایا امام زمانی وجود دارد

بیت ظهور

داستان امام زمانی وجود ندارد…

یكی از دانشمندان و رهبران مذهبی زیدیه كه به خاطر هوش سرشار و دانش بسیارش به او عنوان بحرالعلوم

داده بودند(با سید مهدی بحرالعلوم فرق دارد)  در مورد امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) چون و چرا

داشت و وجود آن گرامی را انكار می كرد در یمن می زیست اما همانجا ضمن ایجاد شك و شبهه در این مورد به

رهبران فكری و علمای بزرگ حوزه ها نامه می نوشت و آنان را به بحث و مناظره می طلبید و دلیل و برهان برای

اثبات وجود گرانمایه كعبه مقصود و قبله موعود امام عصر (علیه السلام) از آنان می خواست.

موجی از دلیل و برهان به سوی او ارسال شد، اما او قانع نشد و ضمن نامه ای به مرجع گرانقدر جهان تشیع آیه

الله سید ابوالحسن اصفهانی از او خواست تا در این مورد خود وارد عمل گردد و اگر پاسخ قانع كننده ای دارد

برای او بنویسد.آیه الله سید ابوالحسن اصفهانی طی پیام كتبی به یمن از عالم زیدی مذهب دعوت كرد تا به نجف و كنار تربت

مقدس امیرمومنان (علیه السلام) سفر كند و در آنجا مهمان او باشد و پاسخ قانع كننده را بطور شفاهی و رویارو

از «سید» دریافت دارد.

دانشمند یمنی دعوت رهبر شیعیان را پذیرفت و همراه با فرزندش كه سید ابراهیم نام داشت و گروهی از

پیروانش به سوی نجف حركت كردند و پس از ورود به نجف در فرصتی مناسب به دیدار آیه الله اصفهانی

شتافتند.

عالم زیدی مذهب گفت: «حضرت آیه الله! ما طبق دعوت كتبی شما راه طولانی میان یمن تا نجف را با شور و

اشتیاق پیمودیم اینك امیدواریم جوابی قانع كننده در مورد وجود دوازدهمین امام نور، به ما بیان كنید تا وجدان ما

آرام گیرد و در این مورد به باور و یقین برسیم در این صورت است كه مسافرت ما ثمربخش بوده و به آرزوی قلبی

خویش رسیده ایم.»

سید ابوالحسن اصفهانی در پاسخ فرمود: «اینك خستگی راه را، با استراحت از خود برطرف كنید تا شب آینده

پاسخ اشكال شما را به یاری خدا خواهم داد.»

دانشمند یمنی و پسرش پذیرفتند و به استراحت پرداختند. فردا شب به منزل شخصی سید ابوالحسن

اصفهانی شتافتند و پس از صرف شام و پذیرایی از آنان، بحث و گفتگو در مورد وجود گرانمایه خورشید فروزان رخ

بر كشیده در پس ابرها، آغاز شد بحث به درازا كشید پاسی از نیمه شب گذشته بود و بحث آنگونه كه می باید

به ثمر ننشسته بود كه «سید ابوالحسن» به یكی از كارگزاران بیت خود فرمود: «مشهدی حسین! مشعل را

بردار تا جایی برویم.»

و آنگاه خطاب به عالم یمنی و پسرش فرمود: «برویم.»

پرسید: «كجا؟»

کرامات امام زمان (عج) در جبهه‌ها

فرمود: «برویم تا وجود گرانمایه آن حضرت را به شما نشان دهم و شما با دیدگان خود جمال جهان آرای او را

بنگرید تا هیچ تردیدی بر جای نماند و به اوج یقین نایل آیید.»

علامه محقق حاج سید محمد حسن میرجهانی كه خود در آن نشست حضور داشته است می گوید: «ما با

شنیدن سخنان آیه الله سید ابوالحسن شگفت زده برخاستیم تا همراه آنان برویم، اما سید ابوالحسن نپذیرفت

و فرمود:«تنها بحرالعلوم یمنی و فرزندش سید ابراهیم با من می آیند.»

آنان در دل شب رفتند و ما را به همراه خود نبردند، فردای آن شب هنگامی كه عالم زیدی مذهب و پسرش را

دیدم و از آن دو جریان شب گذشته را جویا شدم آنان با همه وجود گفتند: «سپاس خدای را كه ما را به مذهب

خاندان وحی و رسالت رهنمون و به وجود گرانمایه حضرت مهدی (علیه السلام) معتقد ساخت، اینك ما به

مذهب شما روی آورده و از ارادتمندان و شیعیان امام عصر (علیه السلام) هستیم.»

پرسیدم: «چگونه و به چه دلیل؟»

گفت: «بدان جهت كه در آن بحث و مناظره سید ابوالحسن وجود مقدس قطب دایره امكان را به ما نشان داد.»

گفتم: «چگونه سید امام عصر (علیه السلام) را به شما نشان داد؟!»

پاسخ داد: «دوست من! هنگامی كه پس از نیمه شب از خانه خارج شدیم ما نمی دانستیم كه سید ما را به

كجا می برد او از پیش و ما در پی او رفتیم تا به وادی السلام نجف وارد شدیم در آنجا و در همان نقطه ای كه به

مقام ولی عصر (علیه السلام) مشهور است، آیه الله سید ابوالحسن ایستاد، چراغ را از مشهدی حسین گرفت

و آنگاه دست مرا در دست خویش قرار داد و با هم وارد مقام شدیم.

در آنجا تجدید وضو كرد و در حالی كه پسرم سید ابراهیم خارج از مقام به كار او می خندید به نماز ایستاد.

چهار ركعت نماز در آنجا خواند و آنگاه دست نیاز به بارگاه آن بی نیاز برد، نمی دانم چه گفت و چه زمزمه و

نیایشی با آن بی نیاز كرد، همانقدر می دانم كه به ناگاه فضای آن مكان مقدس نور باران شد و من دیگر از خود

بیگانه و از هوش رفتم.»

پسرش سید ابراهیم افزود: «در این هنگام من خارج از مقام ایستاده و پدرم همراه سید ابوالحسن داخل آن

مكان مقدس بودند كه پس از چند دقیقه صدای صیحه پدرم را شنیدم. به سویش شتافتم كه دیدم او غش كرده

و آیه الله برای به هوش آمدن او شانه هایش را ماساژ می دهد.

پدرم به خود آمد و گفت كه وجود گرامی امام عصر (علیه السلام) را دیده است و آن حضرت او را به مذهب خاندان وحی و رسالت مفتخر ساخته و بیش از این از ویژگیهای دیدار، سخن نگفت.»

بدینسان بحرالعلوم یمنی آن عالم زیدی مذهب به وجود امام عصر (علیه السلام) ایمان آورد و به یمن بازگشت و

چهار هزار نفر از ارادتمندان خویش را به مذهب شیعه هدایت ساخت و سال بعد با اموال فراوانی كه مریدان و

دوستانش به عنوان خمس به او داده بودند، وارد نجف اشرف گردید و همه را به عنوان وجوهات به آیه الله سید

ابوالحسن اصفهانی تقدیم داشت.

وی پس از چند روز به یمن برگشت و چهار هزار نفر از مریدانش را شیعه دوازده امامی كرد.

او تا آخرین لحظات بر عقیده سخت و استوار خویش پای فشرد و در قلمرو دعوت تبلیغی خویش از مرزهای فكری

و عقیدتی و اخلاقی و انسانی مكتب اهل بیت (علیهم السلام) قهرمانانه مرزبانی كرد.»
ملاقات علماء بزرگ اسلام با امام زمان علیه‌السلام‌
➖➖➖➖➖➖➖➖➖

نوشته‌های مرتبط

تشرف حاج آقا فخر تهرانی به محضر امام عصر قسمت دوم

Montazer

داستان تشرف میرزاجوادآقا ملکی تبریزی

Entezar

ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﻗﻴﺎﻡ حضرت مهدی

Montazer
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد