داستان های امام زمان

امداد امام زمان (عج)و حفظ ایران قسمت دوم

احادیث امام زمان (عج),داستان های امام زمان(عج),داستان های مهدوی,اشعار درباره امام زمان(عج),اشعار مهدوی,تشرفات خدمت ولی عصر,تشرفات خدمت امام زمان(عج),سخن بزرگان درباره امام زمان,سخنرانی های مهدوی

 داستان

امداد امام زمان ((عج الله تعالی فرجه الشریف))و حفظ ایران.

قسمت پایانی

زیرا او در همه عالم امکان متصرف است.گفت:شما شب را با اطمینان خاطر می خوابی؟

گفتم:بله،کسی که چنین صاحب و حافظی داشته باشد چرا آسوده خاطر نخوابد؟!

آن شب گذشت ، تا آن که سپاهی از تهران با سه هزار نفر مأمور شده و به شتاب تمام

به سوی شیخ مذکور حرکت کردند.یک هفته بیشتر نگذشته بود که خبر فرار کردن شیخ عبیدا رسید.

مرحوم وقایع نگار کسی را به نزد من فرستاد.پیش او رفته و دیدم جمعی از رجال دولت

در آن جا جمع هستند.شخص فربه،چاق،خوشرو و خوش مویی را در آن جا دیدم که در مجلس نشسته

و لباس نظامی با درجه هایی از طلا و نشان های بسیار بر تن دارد،سلام کردم.وقایع نگار گفت:

بر منکرامام زمان لعنت، سر کار سردار خودت کیفیت جنگ و فتح و فرار شیخ عبیدا را برای فلانی

بیان فرما. بر من معلوم شد که آن جوان از لشکر شیخ عبیدا و برادر حمزه ، سپهسالار لشکر شیخ عبیدا می باشد.

سردار مذکور می گفت: وقتی شیپور جنگ زده شد دیدیم که سپاه سه هزار نفری لشکر ایمان در مقابل

سپاه شصت هزار نفری ما یک لقمه بیش نیست،پیش خود گفتیم:به یک حمله همه را خواهیم کشت.

ناگهان دیدیم سوار سفید پوشی در میان سواران شما ایستاده و بر هر سمتی که اشاره می کند،

سوارهای ما مثل برگ درخت به زمین می ریزند و کشته می شوند. با این کیفیت حساب کردیم که

اگر نیم ساعت دیگر به جنگ ادامه دهیم یک نفر از ما باقی نمی ماند، این بود که باقیمانده لشکر

همراه شیخ عبیدا پا به فرار گذاشتند و من به سوی تهران آمده و شیعه و پناهنده به دولت و ملت گشتم

روزنه هایی از عالم غیب
آیة الله سید محسن خرازی

نوشته‌های مرتبط

تشرفات شیخ علی حلاوی

Entezar

شباهت امام زمان و حضرت یوسف

Montazer

روایتی تکان کننده از امام علی درباره حضرت مهدی

Entezar
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد