حضرت ولی عصر(عج)

اشعار امام زمان یوسف زهرا

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

 السلام عليك يا اباصالح المهدي

یوسف_زهرا(عج)

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا

کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا

پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا

من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا

حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم
حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا

من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا

آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا

من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا

این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین
شاید غلام خانه زهراکنی مرا

السَّلامُ علیکَ یا بقیَّةَ اللهِ یا اَباصالحَ المَهدی یا خَلیفةَالرَّحمنُ و یا شَریکَ الْقُرآن ✨
اَیُّها الاِمامَ الاِنسُ و الجّانّ سیِّدی و مولای الامان الامان

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهـــــــــــــــــم

نوشته‌های مرتبط

شعر امام زمانی ای سبب گریهء پنهانیم

Montazer

شعر مهدوی مناجات با امام زمان(عج)

Entezar

شعر امام زمان سالها محتاجم

Entezar
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد