حضرت ولی عصر(عج)

اشعار امام زمان رنج و هجران

داستان های امام زمان(عج)-بیت ظهور

رنج و هجران وبلا از غربتم لبریز بود

دیده،عمری بود از غمهای من خونریز بود

کربلایم سامرا و قاتلم زهر جفا

گوشه تبعیدگاهم ، قتلگاهم نیز بود

دیده ام از نینوا هردم زیارتگاه داشت

ناله ام ، صبح و مسا مانند رستاخیز بود

درد تحقیر و حکایت نامه بی حرمتی

گوشه هایی زان غضبهای جنون آمیز بود

این همه درد و شکنجه این همه صبر و فراق

در بر خانه نشینی علی ناچیز بود

خاطر رنجیده ام ، داغ در و دیوار داشت

عمر کوتاهم تماما یاد آن دهلیز بود

اولین دست ستمگر ، یاس طاها را شکست

بعد از آن غم ، هر بهاری نزد ما پاییز بود

نقشه قتل من از دیرینه مطرح شد ولی . . .

پیش دشمن فتنه تبعید دستاویز بود

زخم پنهان دلم ، مرهم ندارد غیر زهر

از همان زهری که بهر مجتبی تجهیز بود

دست لرزانم ، گواه زخم سوزان من است

کشتن این زهر مثل نیزه های تیز بود

آخرین خورشید پیدایم ولی در پشت ابر

درد پنهان بودن از شیعه ملال انگیز بود

در میان شیعیان خویش ماندم ناشناس

سیره ام با این وجود از رنجشان پرهیز بود

دیده بستم همچو یعقوب از جمال یوسفم

آخرین دیدار با مهدی، چه حزن انگیز بود

می رسد اینک زمان انتقام ای شیعیان

قائم ما می ستاند حق ما از دشمنان

⬛️آجرک الله یا بقیة الله ارواحنا له الفداه⬛️
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

نوشته‌های مرتبط

شعردلم دوباره ببین که شده پریشانت

Montazer

شعر امام زمانی به دردم نمی خورد

Montazer

اشعار امام زمان شوق صبح و سحر

Montazer
بسیار خوش حال می شویم تا با ارسال نظرات ارزشمند خود مجموعه بیت ظهور را در تولید محتوای بهتر یاری نمایید.

هیچ نظری وجود ندارد