شعرمهدی جان

شعرمهدی جان

ای کاش که آه دلم این بار بگیرد
من منتظرم دست مرا یار بگیرد
تا قلب مرا از همه اغیار بگیرد
درد از تن این خسته‌ی بیمار بگیرد
در هجر رخش سیل ز چشمم شده جاری
عاشق شده‌ام عاشق و مجنون نگاری

IMG_20151229_142333

 

قلبم به خدا خون شده از دست زمانه
دل بهر وصال تو گرفته است بهانه
دنبال تو گشتم همه جا خانه به خانه
در ارض و سما هست ز روی تو نشانه
یک گوشه‌ی چشمی به من بی‌سر و پا کن
از بار گنه نوکر خود را تو رها کن

بستند دلم را به سر طره‌ی مویت
هر چند دویدم نرسیدم سر کویت
والله منم تشنه‌ی یک جرعه سبویت
با بار گنه دور شدم از مه رویت
من منتظرم تا ز رخت پرده بر افتد
دیوانه شوم گر به رخت یک نظر افتد

سرمایه ز کف دادم و عشق تو خریدم
افسوس که روی تو به این دیده ندیدم
هرچند دویدم به وصالت نرسیدم
تنها صفت وصف تو ای یار شنیدم
تا زنده‌ام ای دوست به من هم نظری کن
مُردم اگر از سوی مزارم گذری کن

شاعر
مجتبی قاسمی



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام غایبمون باشیم -------------------------------------------------- ID Yahoo : mfar1353@yahoo.com


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − 3 =