شعر امام زمان(عج) زلف شب

شعر امام  زمان(عج) زلف شب

?یابن الحسن!

زلـف شـب را به سراپـای سحـر می ریــزم?
تا خود صبح به راه تو قمر میریزم?

ساحل چشم من از شوق به دریا زده است!?
چشم بسته به سرش،موج تماشا زده است?

جمعه را سرمه کشیدیم ،مگر برگردی?
با همان سیصد و فرسنگ نفر برگردی?

زندگی نیست ،ممات است تو را کم دارد?
دیدنت ارزش آواره شدن هم دارد?

از دل تنگ من ،آیا خبری هم داری?آشنا ،پشت سرت مختصری هم داری؟?

منتی بر سر ما هم بگذاری ، بد نیست!?
آه ،کم چشم به راهم بگذاری ،بد نیست!?

نکند منتظر مردن مایی ،آقا؟?   منتظرهات بمیرند،میایی آقا ؟?

به نظر میرسد این فاصله ها کم شدنی ست?
غیر ممکن تر از این خواسته ها هم شدنی ست!?

دارد از جاده صدای جرسی می آید!?
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید!?

منجی ما به خداوند قسم آمدنی ست!?
یوسف گم شده ی اهل حرم آمدنی ست!?



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم -------------------------------------------------- ما زخم خورده ی پهلوی مادرمان حضرت زهرا (س) هستیم .


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده − 3 =