داستان نجات از جن

داستان نجات از جن

?داستان نجات از جن

?اخوى مرحوم آقا سيد على تبريزى داماد فرمود: اوقاتى كه در پركنه هندوستان بودم , روزى در منزل نشسته بودم .
ناگاه زنی وارد حجره مـن شد وگفت گرفتار يكى از اجنه شده ام .
که مرا بسیار اذیت میکند.
من براى رهايى خودم چاره اى نديدم , جز آن كه به شما متوسل شوم , به خاطر اين كه سيد و از دودمان پيغمبريد.
بـعـد از صحبتهاى اين زن به او دستور دادم هر وقت آن جن نزد تو ظاهر شدآية الكرسى را قرائت كن , او از تو فرار خواهد كرد.
گفت :آية الكرسى را بلد نيستم .


مدتى زحمت كشيدم تا بالاخره آية الكرسى را به او تعليم دادم .
بعد از چند روز آمد و اظهار تشكر كرد كه به بركت اين آيه مباركه , هر وقت او نمايان مى شود و آن را مى خوانم , از شرش خلاص مى شوم .
مـدتـى از ايـن جـريان گذشت .
روزى ديدم چيز سياهى مانند قورباغه به سقف اتاق مسكونى من چـسـبـيـده و كم كم رو به پايين مى آيد و همين طور بزرگ مى شود, تا آن كه به سطح اتاق رسيد.
ناگاه ديدم هيكلى عجيب و هيولايى غريب است كه من ازديدنش به وحشت افتادم .
با صدايى رسا و با تندى و خشونت به من گفت : تو به خاطرتعليم آية الكرسى به محبوبه ام او را از من جدا كردى و بالاخره تو را خواهم كشت .
مـن شـروع به خواندن آية الكرسى نمودم.
ناگاه آن هيكل عجيب , كم كم كوچك شد, تابه صورت اول برگشت و ناپديد شد.
چـنـدين مرتبه به همين كيفيت به سروقت من آمده و قصد كشتنم را نمود, اما من باخواندن آية الكرسى از شر او نجات يافتم .
تا آن كه روزى براى تفريح از شهر خارج شدم .
در آن نزديكى جنگلى بـود وقتى نزديك جنگل رسيدم , ناگاه موجود عظيم الجثه اى از بين درختان بيرون آمد و فرياد زد: مـن هـمان جن هستم و الان تو را هلاك مى كنم .
ببينم كيست آن كه تو را از چنگ من رهايى بخشد؟ تـا ايـن كـلام را از او شـنـيـدم فـورا ملهم شده و متوسل به , فريادرس بيچارگان و نجات دهنده درمـانـدگـان , حـضرت صاحب العصر و الزمان ارواحنافداه گرديدم و به آن جن گفتم :حضرت حجت ارواحنافداه مرا نجات خواهد داد.
تـا ايـن جمله از دهانم خارج شد, جوان سيدى را كه عمامه اى سبز بر سر و تبرى دردست داشت , مقابل خود ديدم .
آن آقا تبر خود را به من داد و فرمود: اين موجود رابكش .
عـرض كـردم : مـولاى مـن , از تـرس و وحشت در اعضاى خود رمقى نمى بينم , چه رسدبه آن كه بتوانم تبر را به كار گيرم .
در اين جا خود ايشان نزديك رفته و به ضرب تبر سر آن اژدها را درهم كوبيد و به درك فرستاد.
بعد هم فرمود: برو كه از شر او خلاص شدى .
سؤال كردم : شما كه هستید؟!
فرمودند: تو چه كسى را به كمك خواستى و به كه متوسل شدى؟
عرض كردم : به امام عصر علیه السلام متوسل شدم .
فرمودند: منم حجت وقت و امام زمان.
بعد هم از نظرم غايب شدند.
من هم خداوند متعال را به خاطر اين نعمت بزرگ،بسيار شكر نمودم…
?:تشرفات خدمت حضرت ولیعصر ارواحنافداه
➖➖➖➖➖➖➖➖



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم -------------------------------------------------- ما زخم خورده ی پهلوی مادرمان حضرت زهرا (س) هستیم .


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × 3 =