داستان ملاقات شیخ حسنعلى نخودكى با امام زمان(عج) قسمت اخر

داستان ملاقات شیخ حسنعلى نخودكى با امام زمان(عج) قسمت اخر

داستان

 

ملاقات شیخ حسنعلى نخودكى با امام زمان(عج) قسمت اخر


قسمت پایانی

✍پس از یك سال، شبى به من الهام شد كه فردا در بازار خربزه فروشان اصفهان اجازه ملاقات داده شده است.

در اصفهان بازارچه اى بود كه تمام دكّانهاى اطراف آن خربزه فروشى بود

وبعضى هم كه دكّان نداشتند خربزه را قطعه قطعه مى كردند ودر

طبقى مى گذاشتند وخورده فروشى مى كردند.

فرداى آن شب پس از غسل كردن ولباس تمیز پوشیدن با حالت ادب، روانه بازار شدم. وقتى

داخل بازار شدم از یك طرف حركت مى كردم واشخاص را زیر نظر مى گرفتم ناگاه

دیدم آن دُرّ یگانه عالم امكان، در كنار یكى از این كسبه فقیر كه طبق خربزه فروشى دارد نزول اجلال فرموده است.

مۆدّب جلو رفتم وسلام عرض كردم. جواب فرمودند وبا نگاه چشم فرمودند: (چه مى خواهى؟)

عرض كردم: (استدعاى سرمایه اى دارم).

آن حضرت خواستند جندك (پول خورد آن زمان) به من عنایت كنند.

من عرض كردم: (براى سرمایه مى خواهم).

پس از پرداخت آن خوددارى فرمودند ومرا مرخّص كردند.

وقتى به حال طبیعى آمدم فهمیدم كه هنوز قابل نیستم. لذا یك سال

دیگر به عبادت وریاضت به منظور رسیدن به مقصود مشغول شدم.

پس از آن روز گاهى به دیدن آن مرد عامى خربزه فروش مى رفتم وگاهى

به او كمك مى كردم. روزى از او پرسیدم: (آن آقا كه فلان روز این جا نشسته بودند چه كسى هستند؟)

گفت: (او را نمى شناسم، مرد بسیار خوبى است گاهگاهى این جا مى آید وكنار

من مى نشیند وبا من دوست شده است. بعضى از اوقات كه وضع مالى من خوب نیست به من كمك مى كند).

سال دوّم تمام شد باز به من اجازه ملاقات در همان محلّ عنایت فرمودند.

در این دفعه آدرس را مى دانستم، مستقیماً به كنار طبق آن مرد رفتم ودیدم

حضرت روى كرسى كوچكى نزول اجلال فرموده است.

سلام عرض كردم. جواب مرحمت فرمودند وباز همان چند جندك را مرحمت

فرمودند ومن گرفته سپاسگزارى كردم ومرخّص شدم.

با آن چند جندك مقدارى پایه مهر خریدم ودر كیسه اى ریختم وچون فنّ مهر كنى

را بلد بودم هر چند وقت، كنار بازار مى نشستم وچند عدد مهر براى مشتریها مى كندم،

البته بقدر حدّاقلى كه به آن قناعت مى شود، واز آن كیسه كه در جیبم بود پایه

مهر بر مى داشتم بدون آنكه به شماره آنها توجّه كنم.

سالهاى سال كار من موقع اضطرار استفاده از آن پایه مهرها بود وتمام نمى شد

ودر حقیقت در سر سفره احسان آن بزرگوار مهمان بود.

?ملاقات علماء بزرگ اسلام با امام زمان علیه‌السلام‌
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام غایبمون باشیم -------------------------------------------------- ID Yahoo : mfar1353@yahoo.com


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده − 1 =