داستان مسافری از آسمان

داستان مسافری از آسمان

داستان

?مسافری از آسمان

✍نزدیکی های ظهر بود . مردهای قبیله دوان دوان از راه می رسیدند.

 

بعضی با اسب و بعضی با شتر ، خیلی ها هم پیاده می آمدند . سرانجام بیشتر آن ها پشتِ کوهِ سنگی ،

پای چشمه ی کوچکی جمع شدند . آن ها برای شنیدن صحبت های ریش سفیدِ قبیله شان – ابوجعفر – به جا آمده بودند .

ابوجعفر به آن ها گفته بود که برای گفتن حرف های مهمش ، بهترین جا پشتِ کوهِ سنگی

در نزدیکی های بادیه شان است . چون یک جایِ امنی بود و پای مأمورانِ خلیفه به آن جا نمی رسید.

وقتی همه آمدند ، نوبت به صحبت های ابوجعفر رسید. او تازه از سفرِ سامرا بازگشته بود . دوستانِ

هم قبیله اش چشم به دهان او دوخته بودند. آن ها مشتاق بودند که بدانند امام عسکری (علیه السلام )

چه کسی را به عنوان جانشین خود معرفی کرده است . ابوجعفر به همه خوش آمد گفت .

بعد ماجرای دیدارش از سامرا را تعریف کرد .

– ما چهل نفر از شیعیانِ خاصِ امام عسکری (علیه السلام ) بودیم که مخفیانه وارد شهر شدیم و جداگانه

به خانه ی ایشان رفتیم . ایشان به گرمی از ما پذیرایی کرد . ما منتظر صحبت هایش بودیم .

هر کس چیزی می گفت . سۆالی مهم ذهن مرا مشغول کرده بود . مثل همه فکر می کردم ، امام که فرزندی ندارد ،

پس اگر خدای نکرده برایش اتفاقی بیفتد یا مأمورانِ حاکم او را به شهادت برسانند ، چه کسی

امام ما خواهد بود؟! بالأخره عثمان بن سعید از میان ما برخاست و پرسید:
ای فرزند رسول خدا! می خواستم به نمایندگی از جمع سۆالی بکنم . پرسشی که برای ما خیلی مهم است!

امام عسکری (علیه السلام ) با مهربانی بلند شد و نگذاشت او به حرف خود ادامه بدهد . ما تعجب کردیم ،

چون حضرت فوری گفت : هیچ کس از این جا بیرون نرود ! همه در گوش هم پِچ پِچ کردیم.

– آخر چرا!؟

– چه شده ؟ امام چه می خواهد بگوید ؟

– لابد می خواهد راز مهمی را برای ما آشکار کند!

همین طور هم بود. امام عسکری (علیه السلام ) گفت :

می خواهید به شما بگویم که برای چه به این جا آمده اید؟

همگی گفتیم: آری.

همه با حیرت گفتیم: همین طور است ، ما برای شنیدنِ پاسخی مهم نزد شما آمده ایم.

امام پرده ی پشتِ سرش را کنار زد . ما گردن کشیدیم. دوباره پِچ پِچ کردیم. ناگهان پسرکی پیش امام آمد .

کوچک و زیبا بود و چشم هایی جذاب و گونه هایی سفید و لطیف داشت. با آن که سنِ کمی داشت ،

اما آرام بود و با وقار . یکی از میان ما گفت : یعنی او …

گفت: شما چهل نفر آمده اید که درباره ی جانشینِ من سۆال کنید!

و بقیه گفتند : بگذار خودِ امام بگوید ! امام عسکری (علیه السلام ) گفت : این کودک

بعد از من امام و خلیفه ی شماست . از او اطاعت کنید و متفرق نشوید و گرنه کشته می شوید.

شما از این پس ، این کودک را نمی بینید .(۱) پس در کارهای خود به عثمان بن سعید مراجعه کنید

و به آن چه او می گوید عمل کنیدو سخنش را بشنوید … . گویی دهان ما برای حرف زدن باز نمی شد .

همگی غرق در سیمایِ نورانیِ مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشّریف ) شده بودیم. ناگهان پیرمردی پرسید:

ای مولایِ ما ، اسم ِ فرزندِ عزیزتان چیست؟ امام با خوش رویی پاسخ داد: اسم او مهدی است.

او امام زمانِ شماست ! همه با خوشحالی برخاستیم و به امام عسکری (علیه السلام )

و مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشّریف ) تبریک گفتیم .مهدی ( عجل الله تعالی فرجه الشّریف )

خیلی زود از اتاق بیرون رفت و ما دیگر او را ندیدیم . سرانجام همراه

عثمان بن سعید(۲) که فقیه بزرگی بود ، با امام عسکری (علیه السلام ) خداحافظی کردیم.

صحبت های ابوجعفر به این جا رسید ، برخاست و بلند گفت : پس از امام عسکری (علیه السلام ) ،

جانشین او امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشّریف ) است . یادتان باشد ، او خلیفه ی

حقیقیی خداوند است . او مسافری است که از آسمان به میان ما آمده!

مردانِ قبیله هم صدا و خوشحال ، اسمِ مهدی را تکرار کردند .

سپس با هم گفتند : مهدی، امامِ عزیزِ ماست!

ابوجعفر که خوشحال شده بود ، به چند غلامِ جوان اشاره کرد که میوه و شربت بیاورند.

آن ها زود دست به کار شدند . آواز بلبلانِ کوهی که بر شاخه های درختانِ

کنار چشمه نشسته بودند ، همه را غرق در شادی کرد .

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
۱_چون ممکن بود مأموران ِخلیفه ، امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشّریف )

را به شهادت برسانند ، امام حسن عسکری (علیه السلام ) ایشان را مخفی می کرد .

۲_عثمان بن سعید مردِ دانش مند و پاکی بود . او اولین

نایبِ امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشّریف ) در دوران غیبت صغرا است .

? آفتاب خانه ی ما
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام غایبمون باشیم -------------------------------------------------- ID Yahoo : mfar1353@yahoo.com


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 3 =