داستان قبرستان تخته پولاد اصفهان

? داستان قبرستان تخته پولاد اصفهان

?مـرحـوم آقاى سيد جواد خراسانى , كه مورد اعتمادترين ائمه جماعت اصفهان بود ومقاماتى عالى داشت ,

فرمود: از طرف حكومت , خيال داشتند, صالح آباد اصفهان را غصب نمايند در حالى كه ملك من و ديگران بـود, لـذا

افـرادى را براى تصرف آن جا فرستادند.

تلاش کردیم با آنها صحبت کنیم شاید اموال مارا غصب نکنند اما هرچه درخواست نموديم , مذاكرات نتيجه اى

نـداد.


تمام مردم ناراحت بودند و هیچکس نمیدانست چه باید کرد.بخاطرم آمد که از امام عصر ارواحنافداه کمک بطلبم

و عـريـضه اى به حضور مقدس امام عصرارواحنافداه نوشتم و در رودخانه انداختم و به تخت فـولاد (قـبرستان

مهمى در اصفهان است كه قبور بسيارى از اولياء خدا در آن جا مى باشد) رفتم و در خـرابـه اى بـا تـضرع مشغول

خواندن دعاى ندبه شدم و مكرر مى گفتم:هل اليك يا بن احمد سبيل فتلقى (آيا راهى براى رسيدن به شما

هست تا حضرتت را ملاقات نماييم ؟) ناگاه صداى سم اسبى را شنيدم و ديدم عربى سوار اسب ابلقى (اسبى

كه سفيد است ,ولى با رنگ ديگرى مخلوط باشد) رو به قبله مى رود.

من مات نگاه ایشان شدم که چه جلال و شکوهی داشت و ایشان هم نگاهى به من كرد و ناگهان غايب شد.

از مـشـاهـده این اسب سوار قلبم راحت شد و به اصلاح كارها اطمينان پيدا كردم .

شب بعد تمام مشکلات حل شد و از حکومت دستور رسید که ماموران بازگردند و ماموران حکومتی بدون اینکه

زمین های مارا بگیرند برگشتند.

ضمنا پس از آن روز هم در خواب مكررا حضرتش را مى ديدم كه به همين شمايل بودند.
?:تشرفات به محضر امام زمان علیه السلام.ص۱۴۶
➖➖➖➖➖➖➖



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم -------------------------------------------------- ما زخم خورده ی پهلوی مادرمان حضرت زهرا (س) هستیم .


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 − 4 =