داستان آفتاب خانه ی ما

داستان آفتاب خانه ی ما

 داستان

?آفتاب خانه ی ما

قسمت اول


علامه ی  جوان « بسم الله» گفت. زیر لب دعا خواند . عمامه به سر کرد و عبا بر دوش انداخت.

سپس سوار اَستر شد و سوی خانه ی استاد راه افتاد. خانه ی استاد دور بود . از کوچه پس کوچه های شهر گذشت.

به حرم امام علی (علیه السلام ) که رسید، مثل همیشه سلام داد و دعا خواند . اشک در چشم هایش جمع شد

و آهسته گفت : کمکم کنید، مولایِ من! بعد اَسترش را آرام راه انداخت . اَستر سر به زیر و بی صدا برخاکِ سفتِ

کو چه ها سُم می زد. علامه به نزدیکی خانه ی استاد رسید . قلبش تند تپید. دوباره دعا خواند و در دل گفت :

خدایا به تو پناه می برم … . سپس اسمِ امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشّریف ) را برد و گفت :

در این دنیا فقط شما را دارم . اگر به کمکم بیایید ، حتماً موفق خواهم شد! از پیچِ کوچه که گذشت ،

خانه ی استاد را دید . علامه ، چند سالی می شد که در بعضی از درس های دینی ، شاگرد آن استاد بود .

استاد ، علامه را بیشتر از شاگردان دیگرش دوست می داشت و به حرف ها و خواسته هایش

خوب گوش می سپرد . برای علامه فرصت خوبی بود . او می خواست از این رابطه استفاده کند .

باید عجله می کرد و هر چه زودتر دست به کار می شد . استاد ، عالمی بزرگ از اهل سنت به شمار می آمد .

در عقاید خود پافشاری می کرد و گاهی علیه شیعیان حرف های نادرستی می زد . علامه پیش خود آرزو کرد:

کاش استاد به راه می آمد و دست از باورهای نادرست خود بر می داشت و شیعه می شد … اما… .

آن روز علامه می خواست با انجام کارِ مهمش ، مردم زیادی را نجات بدهد .

او جلوی درِ چوبیِ خانه ی استاد ، از اَستر پایین آمد . کوبه ی در را گرفت

و آهسته آن را به صدا در آورد . خادمِ خانه داد زد : کیه … آمدم!

– منم ، محمدتقی حلی!

خادم صدایش را بلندتر کرد : آمدم … آمدم آقای حلی! خادم در را باز کرد و با خوشحالی گفت :

خوش آمدید آقای حلی! چه عجب از این طرف ها؟! علامه سلام کرد و گفت : آمده ام به زیارت استاد!

خادم برگشت طرف خانه و گفت : الان خبرشان می کنم . در کتابخانه شان هستند!

علامه چشم به آسمان دوخت . اشک در چشم هایش حلقه زد . در دل آرزو کرد :

ای کاش حرفم را قبول کند . من باید آن کتاب را به امانت بگیرم . این کار خیلی مهم و ضروری است !

ادامه دارد…

➖➖➖➖➖➖➖➖



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام غایبمون باشیم -------------------------------------------------- ID Yahoo : mfar1353@yahoo.com


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

17 − هفت =