داستان آخرین نشانه

داستان آخرین نشانه

داستان

?آخرین نشانه
قسمت ۱/۲

ابوالادیان صدایش می‌زدند. خدمتكار امام حسن عسكری علیه‌السلام  بود

و نامه‌های او را به شهرها می‌برد. در آن مدتی كه امام بیمار شده بود، او هم مثل دیگران نگران و غمگین بود.

آن روز حضرت صدایش كرد و نامه‌هایی را كه برای بعضی از شیعیان شهرهای

دیگر نوشته بود، به دستش داد و فرمود: «اینها را به دست صاحبانشان برسان.

پانزده روز دیگر این جایی و وقتی نزدیك خانه شدی، صدای گریه و شیون

از خانه‌ام خواهی شنید و می‌بینی كه پیكر مرا برای غسل و كفن می‌برند.»

ابوالادیان غمگین شد. بار دیگر به یاد موضوع جانشینِ امام افتاد. پرسید:

«آقای من! اگر این اتفاق غم‌بار رخ می‌دهد، پس برایمان بگویید كه امام بعد از شما كیست؟»

امام سر بلند كرد، فرمود: «تو كار خود را انجام بده! هر كس در بازگشت، پاسخ نامه‌ها را از تو خواست، او جانشین واقعی من است.»

ابوالادیان نشانه‌های بیشتری خواست. امام فرمود: «نشانه دیگر اینكه هر كه بر پیكر من نماز خواند،

او امام بر حق است و هر كه «همیان» یا بسته خاصی را ـ كه از جایی خواهد رسید ـ خواست، او جانشین من است.»

ابوالادیان سكوت كرد و رفت تا آماده سفر شود. با خود فكر می‌كرد كه چه خواهد شد؟ یعنی دوازدهمین امام كیست؟

پیش از خروج از خانه، نامه‌ها را در میان پیراهن خود پنهان کرد و از منزل امام خارج شد.

همه می‌دانستند که اطراف خانه پر از جاسوسان خلیفه است. اگرچه معتمد عباسی چهار سال پیش،

دارالخلافه (مرکز خلافت) را از سامرا به بغداد منتقل کرده بود، اما مأمورانش شبانه‌روز

خانه امام را زیر نظر داشتند و مراقب رفت و آمدها بودند.

پانزدهمین روز سفر بود که ابوالادیان به سامرا بازگشت. هنوز طنین

حرف‌های امام حسن عسکری علیه السلام  در گوشش زنگ ‌می‌زد.

به خانة امام نزدیك شد. صدای شیون از دور به گوش می‌رسید. غم بزرگی در دلش نشست.

آری امام از دنیا رفته بود، ولی راستی حالا امام بعد از او كه بود؟

جمعیت جلو در خانه امام موج می‌زد. ابوالادیان جلوتر رفت. جعفر، برادر امام مرا دید

كه همراه گروهی جلوی در خانه ایستاده و عده‌ای شهادت امام را به او تسلیت و عده‌ای

جانشینی و امامتش را تبریك می‌گویند. ابوالادیان و عده‌ای از شیعیان خاص امام ماتشان برده بود.

آخر همه اهل سامرا، جعفر را می‌شناختند. او نمی‌توانست دوازدهمین امامِ شیعیان باشد. او به

«جعفر كذاب» معروف بود. فرزند امام هادی علیه السلام  و برادر امام حسن عسكری علیه السلام  بود،

ولی سرگذشتش مانند پسر نوح بود كه به خاطر هم‌نشینی و دوستی با افراد گناه‌كار و ناصالح،

از عصمت خاندانش دور شده بود. امام حسن عسكری علیه السلام  هرگز او را محرم اسرار خود نمی‌دانست.

تا جایی كه از تولد فرزندش مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، به او چیزی نگفته بود و

تنها عده‌ای از شیعیانِ مورد اعتماد از این موضوع باخبر بودند….

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام غایبمون باشیم -------------------------------------------------- ID Yahoo : mfar1353@yahoo.com


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده − چهار =