Search
چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵
  • :
  • :

داستان های امام زمان (عج)

داستان های امام زمان (عج)

داستان تشرف در روز عاشورا-قسمت۱/۲

مرحوم حاج سید محمد تقی مشیری که افتخار مصاهبت مرحوم آیت الله

  سید علی مجتهد سیستانی را داشتند  در علم جفر مهارت و اطلاعی کامل داشت

و مجهولاتی را به وسیله آن معلوم و گمشده هایی را پیدا می نمود.
وی نقل می کرد:
زمانی مبتلا به کسالت پا درد شدم به طوری که راه رفتن برایم مشکل بود

و هر چه توانستم، معالجه کردم، بهتر نشد، تا جایی که گاهی مرا به دوش کشیده و می بردند

و اغلب با کمک عصا به زحمت راه می رفتم. چاره آن را منحصر

به تشرف خدمت حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف دیدم

و راه تشرف را از طریق جفر یافته بودم.

پس حساب کردم چه وقت آن حضرت به زیارت جدش

حضرت رضا علیه السلام مشرف می شود؟ معلوم کرد، در روز عاشورا موقع ظهر.

باز حساب کردم با چه لباسی و با چند نفر؟ معلوم کرد با لباس اعراب

و سه نفر رفیق. و این حساب من در ذی القعده بود. انتظار کشیدم تا ذی القعده تمام شد

و ذی الحجه گذشت و محرم فرا رسیده و روز عاشورا شد.

پس غسل زیارت کرده و به زحمت فراوان مشرف شده و زیارت مخصوص

و جامعه و عاشورا را خوانده و در مقابل درب پیش روی، که ورود آن حضرت

را آن حساب، از آنجا تعیین کرده بود نشسته و انتظار

ظهر را می کشیدم تا اینکه موقع زوال ظهر شد.
دیدم چهار نفر شخصی نورانی شبیه به هم به یک قیافه و یک لباس وارد شده

و هر کدام به یک طرفی رفته و مشغول زیارت شدند و من یکی از آنها

را که مجذوب او شده بودم و یقین داشتم که حضرت

صاحب الزمان عجل الله فرجه الشریف است تعقیب نمودم.

✍:قسمت آخر فردا شب…



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم -------------------------------------------------- ما زخم خورده ی پهلوی مادرمان حضرت زهرا (س) هستیم .


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × چهار =