Search
سه شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۶
  • :
  • :

داستان طلاى مفقود شده

داستان طلاى مفقود شده

طلاى مفقود

محمّد بن حسن صیرفى مى گوید:


من اهل بلخ هستم، وُجوهى را به عنوان سهم امام (علیه السلام) جمع آورى نمودم

که نیمى از آنها طلا ونیمى دیگر نقره بود. طلاها را به شکل شمش در آورده ونقره ها

را قطعه قطعه کردم، عازم سفر حج شدم وتصمیم داشتم همان طور که مردم

خواسته بودند، در بین راه آنها را به حسین بن روح، نایب امام (علیه السلام) تحویل دهم.

وقتى به سرخس رسیدم، در جایى خیمه زدم که زمینش تماماً از ریگ پوشیده شده بود.

مشغول شمارش وبررسى طلاها ونقره ها بودم که یکى از شمش ها

بدون این که متوجّه باشم، افتاده ودر ریگها فرو رفت.
وقتى به همدان رسیدم، براى اطمینان از سلامت اموال، دوباره آنها را بررسى

وشمارش نمودم. متوجه شدم که یکى از شمشها گم شده است. وقتى کل شمشها

را وزن کردم، معلوم شد که شمش مفقود شده ـ درست به خاطر ندارم ـ صد وسه

یا نود وسه مثقال وزن داشت، به جهت اداى امانت، به همان اندازه شمش

طلا از مال خود اضافه کرده ووجوهات را کامل نمودم.
وارد بغداد شدم وخدمت حسین بن روح رفتم وشمش ها ونقره ها را تحویل دادم.
ایشان دست خود را بین شمشها چرخاند وهمان شمش جایگزین

مرا بیرون آورده وگفت: این شمش مال ما نیست، آن را در سرخس وقتى

خیمه ات را در ریگزارى برپا کردى، گم کرده اى. به همانجا بازگرد آن را همانجا

زیر ریگها خواهى یافت. آن را بردار وبه نزد ما بازگرد. ولى هنگامى

به بغداد خواهى رسید که مرا نخواهى یافت چون به لقاى حق پیوسته ام).
من به سرخس بازگشتم وهمانجا آن شمش طلا را یافتم. آن را به بلخ بردم.

سال بعد که به مکّه مشرف شدم، آن را با خود داشتم. وقتى وارد بغداد شدم،

حسین بن روح وفات نموده بود. به ملاقات ابوالحسن سمرى،

نائب چهارم حضرت (علیه السلام) رفته وشمش را تحویل دادم.
کمال الدین، ج ۲، ص ۵۱۶



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم -------------------------------------------------- ما زخم خورده ی پهلوی مادرمان حضرت زهرا (س) هستیم .


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 − یازده =