Search
چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۶
  • :
  • :

داستان جنگ صفین ویارى امام زمان علیه السلام

داستان جنگ صفین ویارى امام زمان علیه السلام

جنگ صفین ویارى امام زمانعلیه السلام

محى الدین اربلى مى گوید:
نزد پدرم نشسته بودم، مردى را کنار او دیدم که چرت مى زد.

ناگهان عمّامه اش افتاد وزخم بزرگى که در سر داشت، نمایان شد.
پدرم از او پرسید: این زخم چیست؟
گفت: زخمى است که در جنگ صفّین برداشته ام!
ما گفتیم: چه مى گویى؟ قرن ها است که از واقعه صفّین مى گذرد؟
او گفت: در سفرى با شخصى همسفر شدم، در راه مصر بودیم، در غزّه

با او در مورد جنگ صفّین صحبت مى کردم او گفت: اگر من آن زمان

در جنگ صفّین حضور داشتم شمشیرم را از خون على (علیه السلام) ویارانش سیراب مى نمودم.

من در پاسخ گفتم: من هم اگر در آن أیّام بودم شمشیرم را از خون معاویه

ویارانش سیراب مى نمودم. حالا هم دیر نشده است من وتو مى توانیم

با هم در دفاع از على (علیه السلام) ومعاویه بجنگیم.
در این اثنا، حالت جدّى به خود گرفته وبا هم در آویختیم، معرکه عجیبى برپا کردیم،

ضربات کارى شمشیر میان من واو ردّ وبدل شد، من از ناحیه سر مجروح شده

ودر اثر آن، از هوش رفتم. از خود بى خود شدم وافتادم ونفهمیدم چقدر طول کشید،

ناگاه احساس کردم که کسى مرا با گوشه نیزه ى بیدار مى کند.
چشمانم را گشودم، او از اسب پایین آمد وبر زخم سرم دستى کشید. احساس کردم

که دیگر دردى ندارم. آن گاه رو به من کرد وفرمود: همین جا باش تا بیایم.
ناگهان از مقابل دیدگانم ناپدید شد، مدّتی نگذشت که دیدم سر بریده دشمنم

را در دست گرفته وچهار پایان او را با خود مى آورد.
وقتى به نزد من رسید فرمود: این سر دشمن تو است، چون تو ما را یارى

کردى ما نیز تو را یارى کردیم. چنان که خداوند کسى

که او را یارى کند او را یارى مى نماید.
عرض کردم: شما که هستید؟
فرمود: م ح م د بن حسن. وهر که از تو در مورد

زخم سرت پرسید بگو: در جنگ صفّین مجروح شده اى.
بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۷۵



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم -------------------------------------------------- ما زخم خورده ی پهلوی مادرمان حضرت زهرا (س) هستیم .


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 + یک =