Search
چهارشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۶
  • :
  • :

داستان تشرف امین الواعظین

داستان تشرف امین الواعظین

داستان تشرف امین الواعظین

حاج میرزا حسن امین الواعظین فرمود: حـدود سـال ۱۳۴۳

, به زیارت عتبات مشرف شدم و همیشه بین حرمهاى مقدس ومسجد کوفه و سـهله در تردد بودم

و مقصد نهایى و مهمترین حاجات من در این مکانها تشرف به خدمت

حضرت ولـى عـصر عجل اللّه تعالى فرجه الشریف بود.
ضمن این که عادت من , چه در گذشته و چه حال , ایـن بـود کـه روزهـاى جمعه

بعد از غسل و اداءنماز ظهر و عصر تا بعد از نماز مغرب و عشاء براى انجام مستحبات ,

در حرم مطهرمى ماندم و بعد از نماز مغرب و عشاء از حرم خارج مى شدم .
روز جـمـعـه اى در کاظمین مشرف شدم و بالاى سرحضرت جواد علیه السلام نشـسـتـه

و مشغول قرائت قرآن شدم تا وقت دعاى سمات , که ساعت آخر روز جمعه است , بشود.

ازدحـام جـمـعـیت زیاد و جا تنگ شد و ربع ساعت بیشتر به مغرب

نمانده بود با عجله مشغول به خواندن دعاى سمات شدم .
نـاگـاه در کـنار خود مرد زیبایى را, که عمامه سفید و محاسن سیاهى داشت , دیدم .
لباس ایشان مـتوسط و قامت و محاسن میانه اى داشتند و بر گونه راستشان خالى بود

نزد من نشسته و به دعا خواندنم گوش مى دادند گاهى غلطهاى مرا نیز تذکر مى دادند.
از ایشان تشکر نمودم و آن جناب از جاى خود برخاستند و رفتند.
هـمان وقت به قلبم خطور کرد که ببینم این شخص با این اوصاف کیست

و چگونه درجاى به این تـنگى نزد من نشست , چون جا به طورى کم بود که حتى

در موقع نشستن جاى خود من هم تنگ شـده بـود چـه رسـد به این که یک نفر دیگر کنارم بیاید,

لذا دعا رارها کردم و به دنبال او رفتم تا تفحص کنم که ایشان کیست .
با تلاش زیادى جستجو نمودم , ولى ایشان را نیافتم بعد هم بقیه دعا را با تاسف واشکهاى

جارى و ناله خواندم و هر وقت آن قضیه به یادم مى آمد آه مى کشیدم

تا آن که به وطن برگشتم و جریان را فراموش نمودم .
بـعـد از حدود سه سال , شبى در عالم رؤیا دیدم که در حرم مطهر کاظمین

مشرفم و حضرت جواد علیه السلام نشسته اند.
آن حضرت گندمگون بودند و من از ایشان مسائل مشکل را سؤال مى نمودم ,

کـه آنـها را الان فراموش کرده ام .
از جمله عرایضم این بود که من دائما در مشاهد مشرفه از خداى تـعـالـى

و شـما و اجدادتان خواسته ام که مرا به زیارت حضرت

ولى عصر ارواحنافداه مشرف گردانید, اما دعاى من تا کنون مستجاب نشده است .
فرمودند: این طور نیست تو آن حضرت را در سفر اولت به مشاهد مشرفه ,

دو مرتبه دیده اى یک بار در راه سـامـرا و مـرتـبـه دیـگر در حرم کاظمین وقتى

که بالاى سر نشسته بودى و دعاى سمات مـى خواندى ,

آن شخصى که نزد تو نشسته بود و اشکالى بر تو وارد کردامام زمانت بود.
در این هنگام من از خواب بیدار شدم.
تشرف یافتگان به محضر امام عصر ارواحنافداه
➖➖➖➖➖➖➖➖



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم -------------------------------------------------- ما زخم خورده ی پهلوی مادرمان حضرت زهرا (س) هستیم .


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 5 =