Search
یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۶
  • :
  • :

داستان ابی البغل کاتب-قسمت آخر

داستان ابی البغل کاتب-قسمت آخر

داستان ابی البغل کاتب-قسمت آخر

هنگامی که نمازم تمام شد، نزد ابوجعفر رفتم تا از او راجع به این مرد سؤال کنم،

که چطور داخل شده است، اما با کمال تعجب دیدم درها به حال

خود بسته و قفل است! با خود گفتم: شاید دری در این جا باشد

که من نمی دانم و خود را به ابوجعفر قیم رساندم.
او هم از اتاق زیت (اتاقی که محل روغن چراغ حرم بود) به طرف من آمد.
جریان آن مرد و کیفیت داخل شدنش را پرسیدم.
گفت: درها همان طوری که می بینی قفل است و من آنها را باز نکرده ام.
قضیه را خبر دادم در این جا ابوجعفر گفت: این آقا، مولای ما

حضرت صاحب الزمان علیه السلام است و من مکرر حضرتش

را در مثل چنین شبی که حرم خالی از مردم است مشاهده نموده ام.


با این کلام ابوجعفر، به خاطر آنچه از دستم رفته بود، تاسف خوردم.
نزدیک طلوع فجر، از حرم مطهر خارج شدم و به کرخ (محلی که پنهان بودم) رفتم.
هنوز روز نشده بود که یاران ابن صالحان

جویای ملاقات من شدند و راجع به من از دوستانم سؤال می کردند.
آنها با خود امانی از وزیر آورده بودند.
من هم همراه شخص امینی ازدوستان، نزد او حاضر شدم.
ابن صالحان از جای خود برخاست و مرا در آغوش گرفت به طوری

که تا به حال از او چنین کاری را ندیده بودم بعد گفت: کار تو به جایی رسید

که از من نزد حضرت صاحب الزمان علیه السلام شکایت کنى؟

گفتم: دعایی می کردم و سؤالی از آن جناب داشتم.
و این جمله را به این خاطر گفتم تااز گفته خود صرف نظر کند ولی او گفت:

دیشب (شب جمعه) مولای خود، حضرت صاحب الزمان علیه السلام  را در خواب دیدم.
آن حضرت با من درشتی کردند و دستوردادند که

هر کار نیک و خوبی را نسبت به تو انجام دهم، به طوری که ترسیدم.
ابوالحسین ابن ابی البغل می گوید، گفتم: لا اله الا اللّه گواهی می دهم که ایشان حقند.
شب گذشته مولای خود را در بیداری زیارت کردم.
ایشان به من فرمودند: فلان کار رابکن.
و شرح آنچه را در حرم مطهر دیده بودم، برایش گفتم.
او تعجب کرد و بعد از آن نسبت به من کارهای بزرگ و خوبیهایی

انجام داد و به برکت مولایمان حضرت

ولی عصرعلیه السلام به مقاصدی که گمانش را هم از او نداشتم،رسیدم.
?قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله: طوبی لمن لقیه
خوشابه حال کسی که او (حضرت بقیه اللّه ارواحنا فداه) را ملاقات کند.?
کمال الدین، صفحه ۲۶۸
➖➖➖➖➖➖➖➖



سلام علیرضا 21 ساله هستم انشا الله بتونیم سرباز خوبی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم -------------------------------------------------- ما زخم خورده ی پهلوی مادرمان حضرت زهرا (س) هستیم .


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده + 1 =